صدق و كذب باشد .
امّا در جواب سؤال دوّم كه فايدهء اين قيد چيست بايد گفت : برخى توهم كردهاند كه تعريف خبر و قضيه مانع اغيار نيست ؛ چون پارهاى از اقسام انشاآت را ( كه بالاجماع انشاء هستند ) نيز شامل مىشود و همچنين خيال كردهاند كه تعريف انشاء جامع افراد نيست ، زيرا پارهاى از انشاآت را ( كه بالاتفاق انشاء محسوب مىشوند ) شامل نمىشود و حال انكه تعريف منطقى بايد جامع و مانع باشد . امّا اينكه تعريف خبر و قضيه مانع اغيار نيست ؛ زيرا اين تعريف ، استفهام ، سؤال ( طلب كمك ) و تمنى را هم شامل است در حالى كه آنها از اقسام انشاء شمرده شدهاند . دليل اينكه تعريف خبر اينها را شامل مىشود اين است كه اين قضايا هم متصف به كذب مىشوند و هم متصف به صدق ، امّا اتصاف اينها به كذب به اين بيان است كه وقتى شخصى مطلبى را مىداند ( و ما نيز خبر داريم كه او مىداند ) ولى با اين حال آن مطلب را استفهام مىكند ، عرفا او را رمى به كذب مىكنند و به او مىگويند : « سئوال تو دروغين است و تو دروغ مىگويى ، چون خودت با اينكه آن مطلب را مىدانى از آن سؤال مىكنى ! » و همچنين شخصى كه مىدانيم غنى و توانمند است ولى با اين حال به شيوهء بينوايان كمك مىطلبد و اظهار عجز و نادارى مىكند ، ما او را متهم به كذب مىكنيم و مىگوئيم : « تو دروغ مىگويى چون تو خود غنى هستى » و نيز شخصى كه نعمتى يا وسيلهاى دارد ولى با اين وجود ، آن را آرزو مىكند ( مثل كسى كه از نعمت جوانى برخوردار است ولى مىگويد : فياليت الشباب يعود يوما ) ما او را رمى به كذب مىكنيم و به او مىگوئيم : « تو دروغ مىگويى و آرزوى بيخودى مىكنى » بنابراين در اين موارد ( استفهام ، طلب كمك و تمنى ) روشن مىشود كه هركدام از اينها متصف به كذب مىشوند در حالىكه از انشاآت هستند .
و امّا اتصاف اينها به صدق به اين بيان است كه اگر شخصى واقعا مطلبى را نمىداند و استفهام مىكند او را متصف به صدق مىكنيم و مىگوئيم : راست مىگويد ، چون واقعا نمىداند كه مىپرسد . يا اگر شخصى واقعا فقير و بينوا است و چون مىدانيم واقعا طلب كمك ( سئوال ) مىكند او را متصف به صدق مىكنيم و مىگوئيم : راست مىگويد ؛ چون مىدانيم واقعا نيازمند است كه تقاضا مىكند و يا اگر شخصى فلان نعمت را ندارد و آرزويش را مىكند ، در مورد او مىگوئيم : راست مىگويد چون مثلا پير و منحنى است آرزوى جوانى در سر دارد .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٥