متكلم صادر مىشود يك واقع و نفس الامرى هست تا اين كلام را با او بسنجيم ( كه اگر مطابق بود صادق باشد و الا كاذب باشد ) و گاهى براى آن كلام واقع و نفس الامرى نيست ؛ بلكه هرچه هست همين كلام است و با گفتن اين كلام ايجاد معنى مىشود ؛ نام قسم اوّل خبر است و قسم دوّم را انشاء گويند ؛ و قابليت اتصاف به صدق و كذب ، از عوارض خبر است نه انشاء ؛ بنابراينچنين تعريفى ، رسم تامّ خواهد بود .
مرحوم مظفّر بعد از بيان تعريف مذكور مىفرمايد : به منظور هرچه دقيقتر و كاملتر بودن تعريف كلمهء « لذاته » را اضافه مىكنيم و مىگوييم : « القضية : المركب التام الذى يصح ان نصفه بالصدق او الكذب لذاته » . كما اينكه سزاوار است در تعريف انشاء نيز كلمهء « لذاته » افزوده و آن را اينطور تعريف كنيم كه « الانشاء : المركب التام الذى لا يصح ان نصفه بالصدق او الكذب لذاته » .
در اينجا نسبت به دو قيد اضافه دو سؤال پيش مىآيد :
1 - معناى كلمهء لذاته چيست ؟
2 - فايدهء افزودن آن چيست ؟
امّا معناى « لذاته » اين است كه وقتى مىگوئيم : « خبر ذاتا قابل اتصاف به صدق و كذب است » يعنى هر خبرى مستقيما و بالمطابقه چنين است و مدلول مطابقى آن چنين خصوصيتى دارد كه قابل اتصاف به صدق و كذب است ، و البته اگر مدلول التزامى هم باشد چون آن نيز يك خبر است ، جداگانه قابل اتصاف به صدق و كذب خواهد بود .
مثلا در قضيهء « كلما كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا » ، مدلول مطابقى آن اخبار به وجود ملازمه است و متكلم مدعى مىشود كه ميان طلوع شمس و وجود نهار ، ملازمهء واقعيه و عقليه در كار است . البته اگر مقدم و تالى ، علت و معلول و يا هردو معلول علت ديگرى باشند اين اخبار از ملازمه ، صادق است ؛ چون علت و معلول لازم و ملزومند و اگر هردو معلول علت ديگرى باشند نيز متلازمانند . و همچنين مدلول التزامى قضيهء شرطيه مذكور ، يعنى : « كلما لم يكن الشمس طالعة ، لم يكن النهار موجودا » كه خبر مىدهد ميان عدم طلوع شمس و عدم نهار هم ملازمه وجود دارد ؛ در حقيقت خود خبرى است كه قابليت اتصاف به صدق و كذب را دارد . امّا اينكه « انشاء ، قابل اتصاف به صدق و كذب نيست لذاته » يعنى جملهء انشائيه مستقيما و بالمطابقه چنين نيست ؛ و اين منافاتى ندارد كه بالملازمه ، انشاء حاكى از يك خبرى باشد كه آن خبر قابل اتصاف به
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 324
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٤