ه : مربع شكلى است چهار ضلعى ، داراى چهار زاويهء قائمه ، يعنى 90 درجه اين تعريف نيز خطا است ، زيرا كه معرّف اعم از معرّف است و بر شكل مستطيل هم صادق است و اگر بخواهيم منحصر به مربع شود بايد كلمهء متساوى الاضلاع را هم بيافزاييم و بگوييم : شكل رباعى - قائم الزوايا ، متساوى الاضلاع .
و : شير مادّهاى سائله ( جاريه ) و تغذيه كننده است .
اين تعريف نيز خطا است از آن جهت كه تعريف به اعم است و مواد زيادى است كه سائله و مغذّى هستند ، مانند دبس ، يعنى شيرهء انگور و . . .
ز : عدد كثرتى گرد آمده از آحاد است .
اين تعريف نيز خطا است نه از اين جهت كه دورى است ، چون دور مصطلح نيست و حداكثر نتيجهء الدور است ، بلكه از اين جهت كه به گفتهء ابن سينا در اشارات جلد اوّل ص 108 :
قد يسهو المعرفون فيكررون الشيئى فى الحدّ حيث لا حاجة اليه و لا ضرورة اعنى الضرورة التى تتفق فى تحديد المركبات و الاضافيات على ما تعلم فى غير هذا الموضوع ، و مثال هذا الخطاء قولهم : ان العدد كثرة مجتمعة من آحاد ، و المجتمعة من الآحاد هى الكثرة بعينها .
پس تكرار زائد لازم آمده و تعريف خطا دارد .
ج : آب جارى شوندهاى سودمند است . اين تعريف نيز خطا است ، زيرا كه معرّف اعمّ از معرّف است و خون نيز سائل مفيد است ، مايعات ديگر نيز همچنين و تعريف به اعمّ صحيح نيست ، چون محصّل غرض از تعريف كه همانا شناسايى و تميز ماهيّتى از جميع ماهيات باشد نيست .
ط : ستاره ، جرمى آسمانى است كه منير است .
به نظر حقير اين تعريف جامع است و بر تمامى كواكب اطلاق مىگردد ، چه آنان كه بالذّات منير هستند كالشمس چه آنها كه بالعرض كالقمر و . . .
ى : وجود ثابت و عينى است .
از آن جهت اين تعريف نيز خطا است كه اوّلا : تعريف لفظى است نه ماهوى چون مفهوم وجود از ابدهء بديهيات است و قابل تعريف نيست و ثانيا بر فرض كه ماهوى باشد تعريف به اخفى است ، چون مفهوم معرّف در ذهن ما واضحتر است تا مفهوم معرّف و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 316
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١٦