قوله : و لكن :
خوشبختانه ما امروز نياز چندانى به تحصيل تمامى ذاتيات مشتركه و اجناس و فصول بعيده و متوسطه و قريبه نداريم بلكه كافى است كه فصل قريب يا عرض خاصه را تحصيل كنيم و دليل اين مطلب دو امر است :
1 . بيشتر كارها را قدما انجام دادهاند و ما امروز وارث دانش ارزشمند آنان مىباشيم و از اينرو در غالب اوقات به بيش از يك مرحله تجزيه و تحليل [ كه همان تحليل جنس قريب و نوع مشكل باشد ] نداريم و با يك تحليل مىتوانيم نتيجهء نهايى را بگيريم .
2 . بر فرض نياز تحليلهاى رنگارنگ در صورتى است كه ما بخواهيم به تمام ذاتيات مشترك و مختص يك شىء دست يابيم و آن را به نحو حدّ تام يا رسم تام معرفى كنيم ؛ امّا تعريف كه منحصر به آن دو نيست ، بلكه مىتوانيم به دنبال شناخت اين كه مشكل ما داخل در جوهر يا جسم مطلق است . مستقيما به سراغ فصل يا عرضى خاصه رفته و آنها را تحصيل مىكنيم و بدينوسيله غرض ثانى كه تميز يك ماهيّت از ساير ماهيات باشد ، حاصل مىشود اگرچه غرض اوّلى و اصلى تعريف كه رسيدن به كنه ذات اشياء است حاصل نشود .
طريق قسمت منطقى ثنائى
دومين طريق براى تحصيل حدود و رسوم اشياء عبارت است از طريق تقسيمبندى ثنائى كه امرش داير بين نفى و اثبات بود و تقسيم حاصر بود و آن اينكه : در اين طريق نيز بايد دو مرحلهء مقدّماتى طريق قبل ( تحليل عقلى ) را پشتسر گذاشت و هر دو طريق تا اينجا مشترك هستند . يعنى در مرحلهء اوّل بايد احساس يك مجهول در ما پيدا بشود و با مجهولى دست به گريبان شويم تا به دنبال تحصيل آن برآييم ( تا خطر انسان را تهديد نكند در صدد تهيّهء ابزار و وسايل دفاعى برنمىآيد ) و در مرحلهء دوم نوع مشكل را بشناسيم كه آيا از انواع اعراض است ؟ يا از انواع جوهر ، آيا از انواع مفارقات است ؟ يا از مادّيات ؟ آيا از انواع جمادات است ؟ يا نباتات ؟ يا حيوانات ؟ و . . .
از اين دو مرحله كه عبور كرديم در سه حركت اصلى فكر اين دو طريق فرق دارند و آن اينكه در طريق تحليل عقلى ابتدا همهء متشاركات در جنس و به عبارت ديگر همهء انواعى را كه با اين مجهول در جنس قريب شريك بودند ، استخراج مىكرديم و سپس به