تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
دست آمد ، حدّ تام و اگر جنس و عرضى خاصه به دست آمد ، رسم تام خواهد بود . قوله : تنبيه : گاهى در مرحلهء دوم كه مرحلهء شناخت نوع مشكل باشد ، انسان مستقيما جنس قريب را شناخته ، البتّه نيازى به بررسى اجناس متوسطه و عاليهء اين مجهول ندارد و تنها انواع جنس قريب را تجزيه و تحليل مىكند و نتيجهء نهايى را مىگيرد ، امّا گاهى تنها جنس عالى را شناخته ، يعنى مىداند كه مشكل او ( مثلا انسان يا آب ) در تحت جوهر داخل است و از مقولهء وجودات جوهرى است نه عرضى امّا اجناس متوسطه و جنس سافل براى او ناشناخته است ، در اين‌جا براى اين‌كه يك شناخت كامل از اين مجهول نصيب انسان شود و آن مجهول را به نحو حدّ تام يا رسم تام شناسايى كند ، همين سه حركت و سه مرحلهء فكر را چند بار بايد تكرار كند ، يعنى در قدم اوّل بايد انواعى را كه در جوهر بودن و جنس عالى بودن با يكديگر متشارك هستند به دست آورده و ذاتى يا عرضى مختص هركدام را شناسايى كند تا بفهمد كه انسان مثلا داخل در كدام نوع از انواع جوهر است ؟ آيا از مفارقات و مجرّدات است ؟ يا از مادّيات است ؟ پس از اين كه با تجزيه و تحليل دانستيم كه انسان جوهرى است ، مادّى و ذات الابعاد الثلاث ، يعنى اين‌كه جسمانى است در قدم دوم باز جسم بودن را كه جنس متوسط انسان مىناميم ، بايد تجزيه و تحليل كنيم و وقتى بررسى مىكنيم مىبينيم : جسم نيز انواعى دارد از جمادات - نباتات و حيوانات و هركدام ويژگىهايى دارند و وقتى دقّت مىكنيم مىبينيم ، انسان از نوع حيوانات است . چون داراى احساس و ادراك و حركت ارادى است و بدين‌وسيله جنس قريب انسان را به دست آورده‌ايم آن گاه در مرحلهء سوم مىپردازيم به تحصيل انواع گوناگون حيوان و تجزيه و تحليل هر كدام تا بدين‌وسيله فصل مميّز يا عرضى خاصه مميّز انسان را از بقيهء حيوانات به دست آوريم كه مثلا حيوان ناطق يا ضاحك است و نيز ماء را از ساير سوائل تميز دهيم و بگوييم : « الماء جوهر ذو ابعاد سائل قوام كل شيئى حى » ، و مىتوانيم به جاى اين تفصيل به اجمال قناعت كرده و جنس قريب را كه حاوى ههء اجناس بعيد است ذكر نماييم و در حقيقت اين طريق تحليل مفصل و مطول ، مشتمل بر سه تحليل جداگانه بود كه در هر مرحله‌اى آن مراحل خمسهء فكر اعمال شد و گاهى اگر اجناس يك ماهيّت بيش‌تر باشد تا ده تحليل هم نيازمند ، خواهيم بود .