شروع و به اخص ختم مىكنند ؛ امّا از كجا بفهميم كه مثلا حيوان جنس قريب انسان است ؟ و ناطق فصل قريب ؟ هنوز راه اكتساب حدود و رسوم بيان نشده و مثل كسى كه آن مباحث قبلى را دانسته ، ولى اين مبحث را ندانسته ، مانند كسى است كه پول دارد و معناى نقد را مىداند و اجزاء آن را مىفهمد و دستهبندى آنها را مىداند ولى راه تجارت كردن ، خريد و فروش با اين پولها و كسب سود بيشتر را نمىداند البتّه چنين كسى سرمايهدار نخواهد شد . پس بايد طريق تجارت و دادوستد را هم بداند همين طور مثل آن آدم مثل كسى است كه مريض است و معنى دارو و اجزاء آن را مىداند ، ولى به صرف فهميدن آنكه بيمارى او شفا نمىيابد ، بلكه بايد طريق به دست آوردن آن اجزاء و كيفيّت تركيب آنها و نحوهء استفاده از آنها را نيز بداند تا طبق برنامه عمل كرده و داروها را مصرف كند تا بيمارىاش بهبودى يابد . پس نكتهء اساسى كه مع الاسف از ديد كثيرى از منطقيان پنهان مانده ، اين نكته است كه طريق تحصيل حدود و رسوم اشياء كدام است ؟ مبحثى كه صددرصد منطقى است ، اين بحث است .
و به عقيدهء مرحوم مظفّر دو طريقه براى اكتساب حدود و رسوم بيشتر وجود ندارد : 1 - طريق تحليل عقلى . 2 - طريق تقسيم ثنائى .
طريقهء تحليل عقلى
اوّلين و مهمّترين طريق ، براى تحصيل حدود و رسوم اشياء عبارت است از طريق تحليل عقلى كه اجمال آن در رابطه با مراحل فكر بيان شد و تفصيل مطلب از اين قرار است كه : براى رسيدن به حدود و رسوم اشياء و شناخت تمام ذاتيات يك ماهيّت و حداقل تميز يك ماهيّت از ساير ماهيات از طريق تحليل عقلى نياز داريم كه پنج مرحله را بپيماييم و از پنج مرحله عبور كنيم كه از اين مراحل خسه در حقيقت دو مرحلهء اوّلش مقدّماتى و مشترك ميان طريقهء تحليل عقلى و طريقهء قسمت ثنائى است و سه مرحلهاش مراحل اصلى و اساسى تفكّر و انديشه براى كسب مجهولات است .
امّا مرحلهء اوّل : مواجهه با يك مشكل و مجهول : يعنى اوّلين قدم آن است كه انسان با يك مجهولى برخورد كرده و احساس كند كه واقعا مشكلى دارد و تا آدمى از اين ناحيه غافل باشد و احساس درد نكند و ملتفت نباشد كه مجهولى دارد . هرگز در صدد كسب و تبديل آن به معلوم برنمىآيد ، فرض بفرماييد : شخصى احساس كرده كه از حقيقت و ماهيّت انسان و يا عوارض خاصهء آن بىخبر است و يا متوجّه شده كه