فصل قريب آن است كه مقوّم و جزء مختص به آن قسم مىباشد ؛ مثلا وقتى مىگوييم :
« الكلمة امّا اسم و امّا فعل و امّا حرف » ، هركدام از انواع سهگانه اسم و فعل و حرف در جنس قريب كلمه بودن مشترك هستند ( و جنس بعيدشان لفظ است ) و در ويژگىهاى ديگر فرق دارند كه : « الاسم ما دل على الذات » و « الفعل ما دل على الزمان » و « الحرف ما لا يدل على الذات و الزمان » .
يا مثلا الحيوان اما انسان و اما فرس و اما بقر و . . . كه تمامى اين اقسام در جنس قريب حيوان بودن مشتركند و در فصول مقوّمه و مختصهء به خود از يكديگر ممتازند ، مثلا فصل انسان ، ناطق است ، فصل فرس ، صاهل است و . . . حال چنين تقسيمبندىاى را اصطلاحا تنويع ، يعنى نوع نوع كردن يك جنس گويند و اقسام اين قسمت را انواع نامند .
ب : و گاهى جهت جامعه احد الامرين است : يا جنس و يا نوع و طبيعى است كه وقتى در نوع مشترك بودند ، حتما جهات افتراق به يك سلسله امور عرضى و عوارض عامهاى خواهد بود كه بر مقسم عارض مىشوند .
مثلا مىگوييم : الاسم اما مرفوع او منصوب او مجرور كه اين اقسام سهگانه از افراد اسم هستند و در نوع كه اسميّت باشد شريكند ، ولى در عوارض عامه ، يعنى علامت رفع و نصب و جر فرق دارند كه يك اسمى مرفوع است كاالمبتدا و الخبر و . . . و اسم ديگر منصوب است كالمفعول . . . و اينكه اينها را عرض عام ناميديم براى آن است كه رفع اختصاص به اسم ندارد بر فعل مضارع نيز عارض مىشود ، نصب هم همينطور از اين رو عرضى عام است يا مثلا « الانسان اما ابيض و اما اسود و اما احمر و . . . » كه همهء اقسام در نوع انسان مشتركند و در يك سلسله عوارض عامه كه سياهى و سفيدى و . . . باشد از همديگر ممتازند و اينها بر انسان و غير انسان عارض مىشود . از اينرو عرضى عام ناميده مىشود و سرّ اينكه گفتيم : احد الامرين يعنى جنس يا نوع قدر جامع است ، براى آن است كه در حقيقت اين قسمت نسبت به نوع يعنى اسم يا انسان در مثالهاى مذكور يك قسمت اوّلى است و مستقيما در نوع شريكند و نسبت به جنس ، يعنى كلمه در اوّلى و حيوان در دومى يك قسمت غير اوّلى است و كلمه بهواسطهء اسم بودن اين اقسام را پيدا مىكند و همچنين . . . حال نام چنين تقسيمى را تصنيف ، يعنى صنف صنف كردن يك كلّى و نام آن اقسام را اصناف گويند .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 296
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٦