مانع باشد ؛ يعنى اگر تقسيم كلّ به اجزاء است ، بايد اقسام ، همهء اجزاء مقسم را فرا بگيرد و هيچ جزء خالى و خارج از آنها نباشد و اجزاء غير مقسم را هم خارج كند و از شمول آن مانع شود و اگر تقسيم كلّى به جزئيات است ، باز بايد همهء اقسام و افراد را شامل شود ، يعنى جامع و مانع باشد ، و گرنه نتيجهبخش در باب حدود و رسوم نيست ، حال اين سؤال مطرح است كه شيوهء تقسيمبندى جامع و مانع و اسلوب آن كدام است ؟
در جواب بايد گفت : تقسيم جامع و مانع داراى دو اسلوب است و از هريك از آن دو راه مىتوان تمامى اقسام يك مقسم را تحصيل كرد .
اسلوب اوّل : طريقهء قسمت ثنائى كه يك شىء را به صورت ثنائى و دو قسم دو قسم تقسيمبندى كنيم ، مثلا بگوييم : انسان يا عالم است يا خير و . . . اين طريقه را طريقهء دوران و ترديد بين نفى و اثبات هم گويند كه ترديد با كلمهء امّا يا او ادا مىشود و نفى و اثبات هم دو شقّ و دو طرف ترديد را تشكيل مىدهد كه يا اين است و يا غير اين . و همه مىدانيم كه نفى و اثبات يا سلب و ايجاب متناقضان هستند و قانون متناقضين اين است كه ارتفاعشان محال است . يعنى شقّ ثالث متصوّر نيست ، مثلا وقتى مىگوييم : انسان يا عالم است يا غير عالم بدان معنا است كه فردى ندارد كه نه اين باشد و نه آن ، بلكه شقّ ثالث باشد و نيز اجتماع نقيضين هم محال است ؛ يعنى امكان ندارد كه يك روزى هر دو طرف ترديد و نفى و اثبات ، متّحد و يكى شوند و يك قسم را تشكيل دهند و به يك وجود موجود باشند ؛ بلكه الّا و لابد يا اين است و آن نيست و يا آن است و اين نيست ، مثلا وقتى مىگوييم : « العدد امّا زوج و امّا فرد » ، منظور اين است كه شما عددى را كه نه زوج باشد و نه فرد يا هم زوج باشد و هم فرد پيدا نمىكنيد . اين است قانون نقيضان و وقتى امر داير شد ميان نفى و اثبات اوّلا تقسيم هميشه ثنائى خواهد بود نه بيشتر و ثانيا حاصر خواهد بود ، يعنى تمام افراد مقسم در اين دو قسم حصر مىشود و ثالثا جامع و مانع خواهد بود و اين همه از واضحات است ،
چند مثال : « الحيوان امّا ناطق و امّا غير ناطق » كه در اين تقسيم ، شقّ اوّل يك دسته از افراد حيوان ، يعنى انسانها را شامل شد و شقّ ثانى كه غير ناطق است ، تمام انواع ديگر از حيوانات را بدون استثناء شامل مىشود ، چه آنها كه براى بشر كشف شده و چه آنها كه كشف نشده و از اينرو حاصر و مانع و جامع است « الطير امّا جارحة ( الجوارح من الطير المفترسه كالباز ، يعنى مرغان شكارى ) و امّا غير جارحة كه باز هم
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٨