طبق محاسبهء مثال قبلى تقسيم حاصر و جامع است « الانسان امّا عربى و امّا غير عربى » يا « العالم امّا فقيه و امّا غير فقيه » و محاسبهء تمامى اينها همانند مثال اوّل است .
قوله : ثم يمكن :
گاهى در اين طريقه به يك تقسيم بسنده مىشود و حدود يا رسوم اشياء تحصيل مىگردد ، مثل « الانسان امّا عالم و امّا جاهل . . . » ولى گاهى نياز هست كه براى رسيدن به حدود و رسوم اشياء و عرضى خاصه يا فصل اخير آنها تقسيم را در يكى از دو طرف نفى و اثبات ( مثلا طرف نفى تنها يا اثبات تنها ) و يا در هر و ناحيه به صورت تقسيم ثنائى ادامه دهيم و چهبسا دهها بار هر طرف را تقسيم كنيم تا به نتيجهء مطلوب برسيم و به بديهيات ختم شود و بالجمله تا هر كجا كه تقسيمبندى از نظرگاه منطقى ، يعنى در تحصيل حدود و رسوم اشياء سودمند باشد ، ما به دستهبندى ادامه خواهيم داد و در هيچ مرحلهاى توقّف نخواهيم كرد .
اينك سه مثال : مثال اوّل از اعتباريات و علوم نقلى :
در علم نحو مىگويند : كلمه يا دلالت بر ذات مىكند يا خير آنكه دلالت بر ذات دارد اسم است و آنكه ندارد يا دلالت بر زمان مىكند يا خير ، آنكه دلالت بر زمان مىكند ، فعل است و آنكه نمىكند حرف است كه با دو تقسيمبندى تمام اقسام سهگانه كلمه را به دست آورديم و تعبير مشهور نحويين چنين است كه مىگويند :
الكلمة امّا ان تدل على الذات اولا ، و الاول اسم ، و الثانى امّا ان تدل على الزمان اولا ، و الاول الفعل ، و الثانى الحرف .
مثال دوم : در منطق وقتى كلّى را با افراد خودش مقايسه مىكنند مىگويند : كلّى يا ذاتى افراد است و يا ذاتى آنها نيست ( يعنى عرضى است ) آنكه ذاتى باشد يا تمام ذات افرادش مىباشد و يا خير ، آنكه تمام ذات را تشكيل مىدهد نوع است و آنكه ذاتى است ، ولى تمام ذات نيست ، بلكه جزء ذات است يا ذاتى مشترك است كه جنس گويند و يا ذاتى غير مشترك ، يعنى مختص است كه فصل خوانند و آنكه عرضى است يا عرضى مختص به يك ماهيّت است ، عرضى خاصه و يا مخصوص يك ماهيّت نيست ، عرضى عامه گويند و تعبير مألوف عند المناطقه چنين است :
الكلى امّا ان يكون نفس ماهية ما تحته من الجزئيات فهو النوع او داخلا فيها و هو امّا ان يكون تمام المشترك بنى الماهية و نوع آخر فهو الجنس او لا يكون و هو
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 299
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٩