چهبسا شىء واحد از جهات متعدّد داراى تقسيمهاى گوناگون باشد و منافاتى ندارد ، ولى مهمّ اين است كه در هر تقسيمى بايد جهت واحد و اساس واحدى مدّنظر باشد ، مثلا در مباحث الفاظ مىگفتيم :
اللفظ امّا مختص و اما مشترك و اما منقول و اما الحقيقة و المجاز اين تقسيم بر اساس آن بود كه لفظ واحد مدّنظر باشد .
اللفظ اما مترادف و اما متباين كه براساس تعدّد الفاظ ، اين تقسيم مطرح مىشد .
اللفظ اما مفرد و امّا مركب كه براساس اينكه دالّ بر معنى ، لفظ مفرد است و يا مركب اين تقسيم را داشتيم .
يا مثلا در مباحث كلّى مىگفتيم : فصل داراى تقسيماتى است :
1 . فصل يا قريب است يا بعيد كه به لحاظ قرب و بعد از ماهيّت منقسم مىشد .
2 . فصل يا مقوّم است يا مقسّم كه باعتبار ديگرى ملاك بود .
يا مثلا كلّى را به پنج دسته تقسيمات تقسيم مىكرديم كه هركدام براساسى بود يا در علم نحو فعل را به تقسيمات متعدّد تقسيمبندى مىكنند كه هركدام براساسى است يا در مسائل اجتماعى و جمعيّتشناسى انسان را از جهات گوناگون تقسيم مىكنند كه هر تقسيمى براساس معينى استوار است ، ولى يك تقسيم بايد بر يك اساس باشد .
اصل چهارم : تقسيمبندى بايد بهگونهاى باشد كه مجموعهء اقسام با خود مقسم متساويان به تساوى كلّى باشد ، يعنى مجموع اقسام ، جامع افراد مقسم باشد و به صورت حصر عقلى ، منحصر در آنها باشد و فرد ديگرى در بين نباشد كه از اقسام بيرون باشد و متقابلا مانع از دخول غير اقسام اين مقسم در اين مقسم باشند مثلا « الانسان امّا عالم و اما جاهل » مىتوان گفت « كلّ انسان اما عالم و اما جاهل و كلّ عالم او جاهل انسان » و خود اقسام باهم متباين ، ولى مجموع آنها با مقسم بايد متساويان باشند كه در مبحث پنجم تفصيلا خواهد آمد .
4 - انواع قسمت
مبحث چهارم از مباحث قسمت ، پيرامون اين است كه خود تقسيم و دستهبندى اشياء در يك تقسيم به دو نوع اساسى تقسيم مىشود :
1 . تقسيم كلّ يا مركب به اجزاء آنكه نامش قسمت طبيعى است .
2 . تقسيم كلّى به افراد و جزئياتش كه بهنام قسمت منطقى معروف است .