كه قسيم مفعولاند ، قسم آن نمىشوند .
امر سوم : تقسيم الشىء الى نفسه و الى غيره باطل است ، مثلا بگوييم : الانسان امّا انسان و امّا عالم ، العالم امّا عالم و امّا نحوى و . . .
قوله : و قد زعم :
برخى پنداشتهاند كه تقسيم العلم الى التصوّر و التصديق از باب تقسيم الشىء الى نفسه و غيره است ، به اينكه : علم ، يعنى همان تصوّر ، و تقسيم آن به تصور و تصديق از باب تقسيم الشىء الى نفسه و غيره است ، پس وقتى مىگوييم : علم يا تصوّر است يا تصديق در حقيقت گفتهايم : تصوّر يا تصوّر است و يا تصديق و چنين چيزى تقسيم شىء به خود و به غير است كه شما مىگوييد باطل است .
ولى مرحوم مظفّر در جواب مىفرمايد : علمى كه به معناى تصوّر است و مقسم است ، مراد مطلق التصوّر است ، يعنى صورت ذهنى اعم از اينكه به دنبالش حكم و تصديق باشد يا نباشد و به عبارت ديگر مراد تصوّر بنحو لا به شرط است و امّا تصوّرى كه قسمى از آن شده ، مراد خصوص تصوّر به شرط « لا » يعنى تصوّر ساده و بدون حكم است ؛ چه اينكه تصديق هم نوعى تصوّر است ، ولى تصوّرى كه به دنبالش حكم آمده و تصوّر به شرط شىء است و بىشك لا به شرط مقسمى با به شرط شىء و به شرط « لا » فرق دارد ، پس تقسيم الشىء الى نفسه و غيره نيست ، بلكه تقسيم الشىء به امور متباين است .
اصل سوم : هر تقسيمى بايد براساس جهت واحدى بناگذارى شود و تمامى اقسام آن بر همان اساس دور بزند نه اينكه بعضى اقسام بر جهتى و بعضى ديگر بر جهت ديگر استوار باشد ، فى المثل كسى كه مىخواهد ، كتب يك كتابخانه را دستهبندى كند و به ترتيب حروف الفبا آنها را قرار دهد ، حتما بايد يا خصوص حرف اوّل كتاب را در نظر بگيرد و هميشه اساس كار همين باشد و يا خصوص حرف اوّل نام علم را و يا نام مؤلّف را ملاك قرار دهد و براساس آن كتب را تقسيم كند تا به هدف از تقسيم كه به سهولت يافتن كتاب موردنظر باشد ، برسد بنابراين اگر ده كتاب را براساس نام كتب و پنج تا را بر اساس علم مورد بحث در آن كتاب و شش تا را براساس نام مؤلّفين تنظيم كند ، و مطلوب حاصل نمىشود و خود شخص نمىداند كه در كدام يك از حروف الفبا دنبال گمشدهاش بگردد ؟
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 289
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨٩