تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
مثال : كسى كه در علم نحو كتاب يا جزوه‌اى مىنگارد از همان ابتدا موضوع نحو را به كلمه و كلام تقسيم مىكند ، سپس كلمه را به اسم و فعل و حرف قسمت مىنمايد و خصوصيّات هركدام را بيان مىكند ، سپس اسم را از زوايه‌ياى گوناگون قسمت مىكند كه : اسم يا معرب است يا مبنى ، هركدام را به اقسامى تقسيم مىكند تا احكام هريك را به سهولت بيان كند يا مىگويد : اسم يا معرفه است و يا نكره و معرفة يا ضمير است يا مضاف به اسم معرّف يا علم يا ذو اللام يا موصول و يا اشاره .
معارف شش بود مضمر اضافه * علم ذو اللام و موصول و اشاره
و ضمير را به اقسام آن تقسيم مىكند ، اضافه را همين‌طور و . . . و براى هر قسمى احكام متناسب با آن را بيان مىكند . دوباره فعل را كه يك نوع از انواع كلمه است از زواياى گوناگون تقسيم مىكند ؛ مثلا فعل يا ماضى است و بر زمان گذشته دلالت دارد و يا مستقبل است يا امر ، فعل يا معلوم است يا مجهول ، يا لازم است يا متعدّى و . . . و باز حرف را به حروف جارّه ، عاطفه ، قسم و . . . تقسيم مىكند . و هركدام نيز منشعب به شعبى مىشوند و هدف از تمامى اين دسته‌بندىهاى پيچيدهء علمى آن است كه اوّلا مدوّن علم بتواند حكم هر مسأله‌اى را در باب خود بيان كند و ثانيا طالبان آن علم به سهولت بتوانند به مسأله مورد نياز خويش ، دسترسى پيدا كنند . و اين اختصاصى به مباحث علم نحو ندارد ؛ بلكه در كلّيّه علوم و دانش‌هاى بشرى مطلب بدين منوال است كه با دسته‌بندىها شروع مىشود ، مثلا در همين كتاب « المنطق » ، ملاحظه فرموده‌ايد كه مرحوم مظفّر شش باب درست كرده و در هر بابى به تناسب ، مباحثى را عنوان فرموده‌اند و در پايان نيز فهرستى دقيق از مطالب كتاب تنظيم كرده‌اند ، كه جوينده با مراجعه به آن مستقيما مطلب خود را مىيابد و اگر تصوّر مجهولى دارد به بخش تصوّرات و اگر مشكل تصديقى است ، در بخش تصديقات به دنبال آن مىگردد . 2 - يك نفر تاجر و بازرگان هم سخت نياز دارد كه اموال و كالاهاى تجارتى خود را دسته‌بندى نموده و هركدام را در دفتر معينى ثبت‌وضبط نمايد ، تا در پايان كار خرج و دخل خود را به سهولت محاسبه كند كه از فلان كالا چقدر سود برده ؟ و از كالاى ديگر چقدر زيان كرده است و . . . پس در مسائل تجارت و دادوستد هم سروكار با تقسيم است : 3 - مهندس يا معمار و يا بنّايى هم كه ساختمانى را مىخواهد بنا كند بىنياز از