جمادات ، درياها - نهرها ، صحراها ، كوهها ، شنزارها و . . . را مىبينيد و در ميان نباتات ، انواع و اقسام گياهان - گلها ، سبزهها و چمنها و درختان را مشاهده مىكند و در ميان حيوانات انواع و اقسام حيوانات از انسان - فرس - بقر - اسد - پرنده - درنده ، خزنده ، چرنده ، دريايى ، هوايى ، زمينى ، دوزيستى و . . . و در ميان انسانها ابيض - اسود - شرقى - غربى و . . . مشاهده مىكند و على الدوام ذهن بشر اشتغال به تقسيمبندى اين اشياء داشته و براى هر مرحله ، اسمى را انتخاب كرده و مرتبا هر نوعى را از انواع ديگر تميز بخشيده ، تا آنجا كه در ذهن او مجموعهء بسيار وسيعى از معانى و مفاهيم اشياء ، جايگزين شده و بعدا به جهت افادهء مقاصد و مرادها و استفادهء آنها از ديگران براى هر معنا و صورت ذهنى ، اسمى برگزيده و آن اسم را براى معنايى وضع كرده ، تا بدانجا كه امروزه كتابخانههاى دنيا از اين مفاهيم و معانى پر است كه در قالب الفاظ بيان شده و دايرة المعارفهاى بزرگ دنيا اين امور را حمل مىكنند .
بنابراين مسألهء قسمت فطرى و طبيعى آدمى است و نيازى به تعليم و تعلّم ندارد نقشى كه علوم و فنون گوناگون در اين رابطه باز مىكنند آن است كه : دانشهاى بشرى با دقّتها و موشكافىهاى شگفتآورى كه دارند انسان را در تقسيمبندىها و دستهبندىها دقيقتر مىسازند و چهبسا يك تقسيمى را به كلّى ويران مىكنند و چهبسا تقسيمى را اصلاح و تكميل و چهبسا بر تقسيمى مهر صحت مىنهند و تاريخ گواه است كه چقدر افراد بشر [ در اثر غفلتها و عدم آگاهى از همهء ذاتيات يك شىء ] در تقسيمات دچار خطا و اشتباه گرديدهاند .
مثلا در نظام قديم عناصر اصلى و اوّلى را براى اجسام ، چهار عنصر معروف آب و خاك و آتش و هوا مىدانستند ، ولى امروزه از صد و چند عنصر تجاوز كرده يا مثلا در نظام قديم سيّارات را هفت سيّاره مىدانستند ، ولى امروزه سيّارات ديگرى چون نپتون و پلوتون بر آن افزوده شده ، يا مثلا در نظام قديم ذاتيات مشتركه انسان را در چهار امر خلاصه مىكردند : حيوان ، نامى - جسم و جوهر ، ولى امروزه صورت معدنى و عنصرى را هم بدان مىافزايند .
پس كار علم آن است كه على الدوام به تعديل تقسيمات بشرى مىپردازد و آنها را از نواقص و زوائد پيراسته مىكند . همچنين با پاى پر توان علم و با شهپر دانش ، بشر انواع فراوانى از موجودات را ( كه در طبيعت بوده و خداى جهان آنها را آفريده و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 281
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨١