به حيوان ، لكن اينكه حيوان نباشد ، باطل است ، پس حيوان است دوباره بگوييم : و الحيوان اما ناطق و امّا ليس بناطق و اينكه ناطق نباشد باطل است ، پس انسان حيوان ناطق است .
اين طريق نيز مورد قبول منطقيان نبوده و در اساس الاقتباس خواجه طوسى ص 422 در حدود هفت تالى فاسد براى اكتساب حد ، از راه قسمت بيان شده است و مرحوم مظفّر در كتاب ارزندهء « المنطق » از طريق اكتساب الحد بالبرهان و الاستقراء و الاضداد بحثى نكرده ، ولى از طريق تحصيل الحد بالقسمة به تفصيل بحث كرده كه هم اكنون محور مباحث ما است .
طريق پنجم : طريق تحليل و تركيب است كه منطقيان بزرگ از قديم الايام بر آن متّكى بوده و معتقد بودند كه تنها از اين راه مىتوان به مطلوب رسيد و حدود و رسوم اشياء را به دست آورد كه در اواخر مبحث ، قسمت مختصرى راجع به آن بحث خواهد شد با حفظ اين مقدّمهء مهمّ و قابل توجّه ، مبحث قسمت را شروع مىكنيم .
بهطور كلّى در رابطهء با قسمت يا تقسيمبندى و دستهبندى اشياء ، هفت مبحث داريم :
1 - تعريف قسمت
مبحث اوّل پيرامون تعريف قسمت است : تقسيم يك شىء در حقيقت عبارت است از تجزيه و جزءجزء كردن و تفريق و جداجدا كردن يك شىء « 1 » به يك سلسله امور متباينه ، يعنى امورى كه ميان هركدام از آنها با ديگرى از نسب اربع ، تباين كلّى وجود دارد و هيچ كدام بر هيچ فردى از افراد ديگر صدق نمىكند و تفصيل اين مطلب در اصل دوم از اصول چهارگانه قسمت ، در مبحث سوم خواهد آمد .
البتّه معنى و مفهوم قسمت از جمله مفاهيم بديهىاى است كه هر انسانى از آن تصوير روشنى در ذهن دارد و حتّى كودكان دو يا سه ساله نيز كه قدرت عقلى و فكرى
هامش
( 1 ) . اعم از اينكه آن شىء يك كلّ و مجموعة مركب باشد كه به اجزاء خود قسمت مىشود همانند ساختمان كه به اجزائش قسمت مىشود از حيث حجرات و مصالح ساختمانى و . . . و يا يك كلّى باشد كه به افرادش قسمت مىشود ، مانند جنس كه به انواع و نوع كه به اصناف و صنف كه به اشخاص دستهبندى مىشود و در مباحث بعدى قسمت هم راجع به تقسيم كلّ به اجزاء و هم كلّى به جزئيات گفتگو خواهد شد .