القسمة
پيش از اين گفته شد كه معرّف چهار قسم است : حدّ تام و ناقص ، رسم تام و ناقص و گفتيم تحصيل حدود تامهء اشياء متعسّر بلكه متعذّر است و آنكه مقدور بشر است ، بيان يك سلسله تعاريف رسمى است ؛ حال بحث در اين است كه بالاخره بر فرض امكان حدّ تام و يا لااقل نسبت به ساير اقسام تعريف ، طريق تحصيل و اكتساب حدود رسوم اشياء كدام است ؟ ( و به گفتهء خواجه طوسى در متن الجوهر النضيد ص 222 : كيف يكتسب الحدّ ؟ ) چگونه مىتوان مطمئن شد كه فلان تعريف واقعا حدّ تام يا دستكم رسم تام يا ناقص است ؟ يا چطور بفهميم كه آنچه را تحصيل كردهايم واقعا ذاتى ماهيّت است ؟ ذاتى مشترك يا ذاتى مختص ؟ نيز چطور بفهميم كه فلان ويژگى « مثلا ضاحك » مختص به انسان است يا از اعراض عام است ؟
براى پاسخ به اين سوال جدّى ، منطقيان راههاى مختلف اكتساب و تحصيل حدود و رسوم اشياء را مورد بررسى قرار دادهاند كه اهمّ آنها پنج طريق است :
طريق اوّل : از راه برهان به حدود اشياء دسترسى پيدا كنيم و با برهان آن را تحصيل كنيم ، فرضا مدعا اين است كه الانسان حيوان ناطق و برهان اين است كه . . .
اين طريق مبتلا به تالى فاسدهاى فراوانى است از قبيل تسلسل ، دور ، مصادره به مطلوب ، انقلاب عرضى به ذاتى و . . . كه از قديم الايّام در كتب منطقيان بزرگ اسلامى مطرح بوده ، از اينرو منطقيان متّفق القول آن را ردّ كردهاند .
طريق دوم : از راه اضداد ، حدود اشياء را تحصيل كنيم ، مثلا فرض كنيد در تعريف بياض گفته مىشود : « لون مفرق لنور البصر » ؛ حال در تعريف سواد هم بگوييم :
« لون قابض لنور البصر » و از باب تعرف الاشياء با ضدادها هر چيزى را با ضدّ خود بشناسيم ، اين طريق نيز مبتلا به اشكالاتى است و منطقيان بزرگ متّفقا آن را ردّ كردهاند :
طريق سوم : از راه استقراء و ادارك جزئيات و اشخاص يك كلّى بخواهيم به خود كلّى معرفت پيدا كنيم ، مثلا با شناخت زيد و . . . انسان را بشناسيم ، اين طريق نيز اشكالاتى دارد و خلاصه كلام اينكه : استقراء ناقص ارزش يقينى ندارد و استقراء تام هم ممكن نيست .
طريق چهارم : از راه قسمت ، يعنى يك شىء را تقسيم كنيم از كلّيّات اعم به كلّيّات اخص تا بالاخره نتيجه مطلوب را بگيريم ؛ مثلا بگوييم : الانسان امّا حيوان و امّا ليس