« نوع مثل انسان » ، « جنس مثل حيوان » ، « فصل مثل ناطق » و . . . اينها را تعريف به مثال گويند .
طريقهء استقرائيه
اين طريقه در حقيقت نوعى از تعريف به مثال است ، منتها در تعريف به مثال تنها يك مثال آورده مىشود . ولى در اين طريقه مثالهاى متنوع آورده مىشود و در تك تك آنها محاسبه و حلّاجى و تمرين انجام مىگيرد تا ذهن مبتدى براى دريافت يك حقيقت كلّى و تعريف آن و يا اقتباس يك قاعده كلّى تصديقى آمادگى پيدا كند و چه بسا خود مبتدى آن را ادراك كند و سپس استاد يا نويسنده ، آن مقصود اصلى را كه تعريف يا قاعده است ، در عباراتى رسا بيان كند . دانشمندان روانشناسى و تعليم و تربيت هم در عصر جديد ، روى اين روش تكيه دارند و برآنند كه از اين راه مىتوان كودكان ، نوجوانان و افراد مبتدى را با حقايق آشنا كرد .
مثلا خود مرحوم مظفّر در كتاب « المنطق » همين روش را دنبال كرده در آغاز هر بحثى به مثال يا مثالهاى ارزندهاى متوسّل شده و مطلب را در قالب آن توضيح و تبيين نموده و در خاتمه به يك تعريف روشنى دست يافتهاند ، و براى خوانندگان كتابشان به وديعت نهادهاند ؛ همانند آنچه در تعريف ضرورى و نظرى ، كلّى و جزئى ، مثلان و متخالفان و متقابلان ، تناقض و تضاد و . . . در اين كتاب بيان شد .
يا مثلا در امور اعتقادى هم معلّم هنگامى كه با دانشآموز دورهء راهنمايى يا دبيرستانى و يا حتّى در بعضى موارد با دانشگاهى روبرو مىشود ، اگر بخواهد مستقيما برهان حدوث يا امكان و وجوب يا برهان صديقين و امثال آنها را در قالبهاى پيچيده و منظم و منسجم منطقى بيان كند ، هرگز موفّق نمىشود كه مقصودش را برساند .
همچنين برهان نظم و برهان عقلى از اثر به مؤثر رسيدن و . . . امّا اگر در آغاز ، ذهن شنونده يا خواننده را با نمونههايى چند آماده سازد مثلا بگويد : اگر ساعتى را در دل خروارها خاك بيابيم كه دقيق و منظم و بدون يك هزارم ثانيه تخلّف مشغول كار است .
آيا عقل انسان احتمال مىدهد كه شايد تصادفا چنين شده ؟ هرگز ، هر عاقلى فورا به حكم عقل به سراغ ناظم مىرود و از نظم و مجموعهء منظم پى به وجود ناظمى توانا مىبرد . يا اگر كتاب منظّم و منسجمى را كه از آغاز تا به انجام ، يك موضوع را تعقيب مىكند و مطالب آن همانند شاخوبرگ درختى است كه با همهء وسعت به يك تنه و