التعريف بالمثال
مطلب ديگر در باب تعاريف ، تعريف به مثال است كه در شرح مطالع ص 104 مىخوانيم :
« و ان كان به غير الذاتيات و العرضيات فهو التعريف بالمثال » .
و ظاهر امر اين است كه تعريف يا به ذاتيات است يا به عرضيات يا به مركب از ذاتى و عرضى و يا به غير ذاتيات و عرضيات است كه نامش تعريف به مثال است ولى بعدا خواهد آمد كه آن هم قسمى از رسم ناقص است و تعريف پنجمى به حساب نمىآيد ؛ چه اينكه طريقهء استقرائيه نيز نوعى از همين تعريف به مثال است و چه اينكه تعريف به تشبيه هم ملحق به تعريف به مثال است و همهء آنها از مقولهء رسم ناقص محسوب مىشوند و اينك هر سه را جداجدا بيان مىكنيم :
امّا تعريف به مثال : عبارت است از اينكه عالم و دانشمندى به جاى تعريف يك شىء و يك كلّى كه معمولا در آغاز امر دشوار مىنمايد ، به يك نمونه از نمونههاى آن شىء اكتفا كند و در قالب مثال آوردن و ذكر مصداق و نمونه ، آن شىء را براى ما معنى كند . شبيه كارى كه دانشمندان ادبيات عرب و عالمان صرف و نحو انجام مىدهند ؛ في المثل در رابطه با تعريف هريك از اسم و فعل و حرف از ابتدا نمىگويند : « الاسم ما دل على معنى مستقل في ذاته غير مقترن با حد الازمنة الثلاثة » يا در تعريف فعل نمىگويند :
« كلمة دل بمادته على معنى مستقل و بهيئته على اقتران ذلك المعنى باحد الازمنة الثلاثه » و . . . زيرا كه حلّ و هضم اين تعابير براى مبتديان آسان نيست و از اينرو در تعريف مىگويند : « الاسم كزيد مثلا » ، « الفعل كضرب » ، « الحرف كمن و الى » و « الفاعل كزيد في ضرب زيد » و . . .
البتّه تعريف به مثال براى مبتديان است ، زيرا كه با ذكر مثال و نمونه راحتتر مىتوان يك حقيقت را در ذهن مبتدى جا انداخت و آن را از ساير حقايق و اشياء ممتاز ساخت ؛ چراكه ذهن او با كلّيّات و قواعد كلّيّه آشنايى ندارد و با جزئيات بيشتر مأنوس است بنابراين با اين طريقه بهتر به نتيجه مىرسيم . براى كسانى كه در بين راهند يا در اواخر راه ، تعريف به مثال وجهى ندارد ؛ چرا كه آنان با خود كلّيّات سروكار دارند و اين امور در اذهانشان ملكه شده و از اينرو مستقيما خود تعريف شىء را عرضه مىكنند و شعارشان اين است كه مناقشه در مثال از دأب محصلين نيست يا مثلا در منطق بگوييم :