ادراك كلّيّات در فرشتگان نيز هست و به علم حضورى آنچه را بايد دارا باشند ، دارند و « كلّ مجرّد عاقل و كلّ عاقل مجرّد » ، از اينرو بعضى ناچار شده و قيد « مائت » را افزودهاند كه « الانسان ناطق مائت » ؛ زيرا فرشته چون يك حقيقت مجرّد است به گفتهء فلاسفهء موت ندارد .
4 - در خصوص تعريف انسان آن همه اختلافها وجود دارد كه بعضى ويژگى بارز آدمى را به عقل مىدانند و هو المشهور و برخى به اراده مىدانند و برخى به امور ديگر كه در كتاب انسان و ايمان شهيد مطهرى ( ص 13 ) در حدود سى تعريف براى انسان از دانشمندان بزرگ بيان شده است ؛ پس تشخيص ذاتيات از عوارض ، كار آسانى نيست ، و حدّ تام ارزش خود را از دست مىدهد . البتّه در مصنوعات بشر و علوم و مفاهيم اعتبارى حدّ تام متصوّر است كه مثلا عالم نحوى كلمه را تعريف كرده و اجناس و فصول آن را بازگو كند و يا دانشمند منطقى ، معرّف را تعريف كرده و اجناس و فصول آن را بازگو كند ، ولى در حقايق واقعيهء و نفس الامريّه رسيدن به عمق اشياء و تعريف حدّى از آنها كار آسانى نيست ، بلكه يا محال است به قول شكاكان و . . . و يا متعذّر يعنى دشوار است به گفتهء واقعگرايان .
سؤال ششم : اگر تعريف به حدّ تام دشوار و بلكه محال مىنمايد ، پس اين همه تعاريفى كه در علوم گوناگون ، اعم از فلسفهء الهى - طبيعى - رياضيّات ( حساب و هندسه و . . . ) و علوم حسّى و تجربى از اشياء و ماهيات مىشود ، چيست ؟ مثلا در روانشناسى موضوعات متنوعى از قبيل : وجدان ، عقل - نفس اماره - لوّامه ، فطرت ، غريزه و . . . ، در اخلاق موضوعاتى از قبيل : نفس ، عقل - عدل - ظلم ، تواضع - تكبّر و . . . آن همه تعريفهاى متنوعى كه انجام مىپذيرد بر چه چيز حمل مىشود ؟
جواب اين است كه نوع اين تعاريف و بلكه همهء آنها يك سلسله تعريفهاى رسمى است كه به عوارض خاصه انجام مىگيرد ؛ يعنى هر عالمى يك ويژگى بارزترى را در نظر گرفته و اشياء را به همان ويژگى تعريف كرده است ؛ مثلا در رابطه با تعريف انسان قبلا هم اشاره شد كه از ديدگاه بعضى ، ويژگى نطق و تفكير بارزترين است ، و انسان را بدان ، معنى و تعريف كردهاند . از ديدگاه بعضى ، ويژگى اراده و اختيار اظهر بوده از اينرو گفتهاند : بشر موجودى است مريد و مختار و ديگرى گفته : لايتناهى ، مطلق طلب ، آرمانخواه و . . .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥٩