تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
البتّه تعاريف رسمى نيز ماهيّتى را از ساير ماهيات منفك مىسازد و لكن ذاتيات آن را مشخص نمىكند و البتّه تعريف به عرضى خاصهء لازم ، هم مراتبى دارد كه مهم‌تر از همه ، تعريف به عرضى خاصهء لازم بيّن بالمعنى الاخص است كه ماهيّت را بهتر شناسايى مىكند و تالى تلو فصل حقيقى مىباشد و در مرتبهء ثانى اگر چنان‌چه دست انسان از اعراض كذايى كوتاه بود حدّاقل بايستى به عرضى لازم بيّن بالمعنى الاعم تعريف كند ؛ مثلا در تعريف انسان بگويد : ضاحك ، كاتب بالقوه و . . . و امّا تعريف ماهيّت به عرضى لازم غير بيّن ، يعنى نظرى و محتاج به استدلال ، صحيح نيست ، زيرا كه هيچ كدام از دو غرض تعريف را تأمين نمىكند ، امّا غرض اوّل كه روشن است و امّا غرض ثانى هم جهتش اين است كه يا اين تعريف براى آگاه به آن فنّ و استدلال انجام مىگيرد كه توضيح واضحات است و نسبت به آن فايده‌اى ندارد و يا براى غير آگاه به برهان انجام مىگيرد كه براى آن رفع ابهام نشده و مجهولى معلوم نمىشود بنابراين ارزشى ندارد ؛ مثلا در تعريف عالم بگوييم : عالم موجودى حادث است ، اين كافى نيست يا در تعريف مثلث به جاى ذو الاضلاع الثلاثه يا ذو الزوايا الثلاث بگوييم : « شكل زواياه تساوى قائمين » كه قبلا اشاره شد كه مساوات مذكور ، برهان ، لازم دارد و اين تعريف نسبت به هندسى ، يعنى دانشمند هندسه كه فايده‌اى ندارد و نسبت به غير آن هم مجهولى را معلوم نمىسازد .