اقسام تعريف
دومين مطلبى كه در اينجا راجع به تعريف مطرح مىشود ، خود تعريف است اين كه منطقى مىگويد : محور مباحث من تعاريف و استدلالات است و يا مىگويد :
موضوع بحث ما معرّف و حجّت نخستين قدم اين است كه :
التعريف ما هو ؟ يا ما المعرّف ؟
در جواب بايد گفت : تعريف يا معرّف يا قول شارح عبارت است از تصوّرات معلومى كه ( گاهى مجموعهاى از تصوّرات از قبيل : حيوان و ناطق و امثال آن در تعريف مىآيد و گاهى يك تصوّر يا تصوّر مفرد ؛ مثل ضاحك يا ناطق داراى اين صفت است كه موصل و رسانندهء به يك مجهول تصوّرى است كه آن را معلوم مىسازند و نيز داراى اين صفت است در جواب ما هو ( شارحه يا حقيقيه كه فرقشان بالاعتبار شد ) واقع مىشوند . در اين تعريف دو قيد وجود دارد :
1 . الموصل الى مجهول تصوّرى : اشاره به اين است كه معلومات تصوّرى دو دستهاند الف : آنها كه ما را به هيچ حقيقت مجهول نمىرساند ، مانند تصوّر هزاران امر جزئى بما هو جزئى كه هرگز ما را به ساحل مقصود نمىرساند . البتّه اگر ويژگىهاى فردى را از آنها تجريد كنيم و يك كلّى و قدر جامع بسازيم و تعميم دهيم در آن صورت اين كلّى مىتواند موصل باشد ولى از محلّ بحث خارج است .
ب : جزئى بما هو جزئى كه مورد نظر است هرگز نه كاسب و نه مكتسب خواهد بود و اصولا از محدودهء فكر و انديشهء آدمى خارج است و مدرك به ادراكات غير عقلى است . پس نوبت به جولان فكرى در آنها و چينش آنها به شكل خاصى در ذهن تا به يك معلوم برسيم نمىرسد از اينجا مىفهميم كه معرّف بايد كلّى باشد ، كما سيأتى .
2 . الواقع في جواب ما هو : بدينوسيله تعاريف لفظى و به اصطلاح معروف لغت و معنى ، از محلّ بحث خارج مىشود ، چون در جواب ما هو واقع نمىشود ، و توسّط لغت و معنى ، آدمى به ماهيّت و حقيقت و ذاتيات و عرضيات يك شيئى آگاه نمىشود و از اينرو گذاشتن نام تعريف از باب مسامحه و سهلانگارى است .
مطلب سومى كه مطرح مىشود راجع به اقسام تعريف است :
تعريف يا معرّف داراى تقسيمهاى گوناگونى است كه از جمله مهمّترين آنها اين تقسيم است كه معرّف چهار قسم مىشود :