تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
مثال : فرض بفرماييد كسى از شما مىپرسد : الانسان ما هو ؟ يا ما الانسان ؟ كه سؤال از ماهيّت و مائيّت آدمى است . شما مىتوانيد به‌طور مختصر به جنس قريب و فصل قريب قناعت كرده و بگوييد : حيوان ناطق است . كه ناطق اشاره به جزء مختص انسان ، يعنى عاقل بودن و متفكّر بودن دارد ( البتّه ميان منطقيان انسان را به ناطق مىشناسند ، ولى دانشمندانى هم انسان را به مريد و مختار بودن مىشناسند . ) و حيوان هم عصارهء همهء اجناس قريب و متوسط و بعيد است يعنى در حقيقت اگر حيوان را كه مثل طومارى درهم پيچيده شده ، بازش كنيم مىشود : جوهر - جسم - نامى - حسّاس و متحرّك بالارادة و اگر اين مجموعه را درهم پيچيده و خلاصه كنى به‌نام حيوان خواهيد بود . از اين‌رو حيوان بودن متضمّن جميع مراحل قبلى است ( اين يك جواب ) . جواب ديگر اين‌كه مىتوانيد قدرى جواب را مفصل‌تر كرده ، و بگوييد : الانسان جسم نام - حسّاس متحرّك بالارادة ناطق ، اين طول و تفصيل در يك فرض ، ضرورى و در فرض ديگر زائد و لغو است . اگر مخاطب شما از معناى حيوان اطّلاع دقيقى ندارد بر شما لازم است كه آن را هم باز كنيد و تعريف مطول را برگزينيد و اگر مخاطب معناى حيوان را مىداند و از معناى انسان بىخبر است ، كافى است بگوييد : حيوان ناطق و هرچه طول دهيد زياده‌گويى كرده‌ايد . جواب ديگر اين‌كه دوباره مىتوانيد قدرى فراتر رفته ، تعريف را گسترش دهيد ؛ مثلا بگوييد : الانسان جسم ، ذو نفس نامية و مولّدة ، حسّاس متحرّك بالارادة ناطق ، كه يك سطر را اشغال كرده ، اگر باز هم مخاطب از معناى جسم نامى هم كه جنس قريب حيوان است ، اطّلاع ندارد ، بايد اين تفصيل را متحمّل شد و اگر اطّلاع دقيق دارد ، آوردن اين تفاصيل در كلام زيادى است و به اصطلاح توضيح واضحات و تحصيل حاصل است . مىتوانيد دوباره قدم را فراتر گذارده ، تعريف را وسيع‌تر كنيد و بگوييد : الانسان جوهر ذات الابعاد الثلاثة ذو نفس نامية . . . ناطق كه جنس قريب جسم نامى ، در اين صورت جسم بودن را هم تجزيه و تحليل كرديد باز اين طول و تفصيل در يك فرض لازم و در فرض ديگر زائد و لغو است و مىتوانيد دوباره به تعريف توسعه داده ، كلمه‌هاى بيش‌ترى را به كار ببريد اگر مخاطب از معناى جوهر هم بىاطّلاع است ؛ مثلا بگوييد : الانسان موجود ممكن اذا وجد وجد لا فى الموضوع ذات الابعاد الثلاثه ، ذو نفس