و بسيارى از مردم آزادى را با هرجومرج و ولگردى و اينكه هركس هر كارى دلش خواست انجام دهد ، اشتباه گرفتهاند و غافلند از اينكه آزادى حدّومرزى دارد . انسان تا هنگامى آزاد است كه از ديگران سلب آزادى نكند ، به قانون احترام بگذارد و گرنه پيش از هركس و هر چيز و هر عامل برونى ، عامل درونى وجدان ، او را به محاكمه كشيده و سيلىهاى وجدان صورت جان او را مىنوازد و به هرحال ملاحظه مىكنيد كه با همهء كثرت كاربرد مفهوم روشنى از آن در اذهان نيست .
يا مثلا كلمهء ، وطندوستى ( بعضى به اشتباه مىگويند وطنپرستى يا ناموسپرستى ، پرستش مال خدا است ، ولى وطن - ناموس - آبرو - جان - مال مردم حرمت دارد و تا پاى جان هم از آن دفاع مىشود ) دفاع از وطن ، خدمت به وطن ، وطن اسلامى ، وطن عربى و . . . كه در روايتها هم آمده : حبّ الوطن من الايمان ، در سراسر دنيا مردم براى دفاع از وطن و تماميّت ارضى خود و وجببهوجب آبوخاك و فضاى منطقه سكونت خويش ، جانفشانى مىكنند و همه شعار وطندوستى سر مىدهند و اصولا مسألهء وطن از آن واژههايى است كه سياستمداران غرب آن را علم كرده ، بر فرق دولت عثمانى كوبيده و ملل مسلمان را به بهانهء تعصبهاى قومى و زبانى و نژادى و . . . به جان هم انداخته و دولت عثمانى را به دهها دولت كوچك و بزرگ تقسيم كردند و آن را تكهپاره نموده ، هر عضوى از اين پيكر را در گوشهاى افكندهاند و بعد بر سر مسلمانان آنچه نبايد بياورند ، آوردند و منابع سرشار زيرزمينى كشورهاى اسلامى را غارت كردند و هنوز هم بسيارى از كشورهاى اسلامى زير سيطرهء شرق و غرب به سر مىبرند و به اشارهء انگشت آنها مىچرخند - از غرب به يك اشاره از آنها به سر دويدن - ؛ ولى شعار وطنخواهى كه اينهمه جاذبه دارد محتوايش براى كمتر كسى روشن است و به گفتهء مرحوم مظفّر شما كم كسانى را خواهيد يافت كه از وقتى اين شعار مطرح شده ، تا به امروز در معناى كلمهء وطن با يكديگر توافق كامل داشته باشند كه آيا وطن به معناى لغت و زبان است كه در هر كجاى دنيا مثلا دو نفر عربزبان ، زندگى مىكنند ، باهم هموطن يعنى همزبان هستند ؟ يا لهجهء خاصى از يك لغت است كه مىدانيم هر لغتى داراى لهجههايى است ، اعم از لغت عرب كه لهجههاى مختلف عراقى - لبنانى - حجازى و . . .
دارد و لغت فارس . يا ملاك در هموطن بودن لباس معينى است كه هركس لباس عربى يا عشايرى يا كردى و . . . به تن مىكند ، هموطن محسوب مىشود ؟ يا ملاك ، مساحت
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٥