آنها بشر ، يعنى سفيدپوستان آمريكا ، يعنى جمعيّتى محدود و اقليّتى كه با مرام آنها هماهنگ باشند ؛ امّا براى رنگينپوستان ايالات مختلف امريكا حقوقبشر معناى ديگرى دارد و آن اين است كه پليس جنايتكار امريكا براى خاموش كردن فرياد آزادىخواهانه آنان حق استفاده از هر وسيلهاى را دارد ، اروپاى به اصطلاح متمدّن دم از حقوقبشر مىزند ، ولى قتلعام مسلمانان بوسنى هرزگوين به دست جنايتكاران صرب را منافى با حقوقبشر نمىدانند و رئيسجمهور امريكا با كمال جسارت در مقابل ديدگان ميلياردها انسان متعجّب مىگويد : منافع ما به خطر نيفتاده كه وارد جنگ شويم . اگر به دست آنها هزاران نفر در ويتنام - گرانادا - نابود شوند منافى با حقوقبشر نيست ، ولى اگر چند جاسوس آنها در جايى اسير شوند فرياد حقوقبشر را به عرش مىرسانند .
همينطور عنوان تمدّن و توحّش از جمله عناوينى است كه غرب و اروپا و امريكا و كشورهاى اروپايى پيوسته آن را با خود يدك كشيده و خود را متمدّن و ديگران را متوحّش مىدانند ، ولى معناى تمدّن و توحّش در منطق آنها چيست ؟
يا مفهوم ارتجاع و تحجّرگرايى و روشنفكرى خيلى محدودهء مبهمى دارد .
يا مثلا آزادى از جمله واژههايى است كه نخستين بار در انقلاب كبير فرانسه مطرح شد . ( البتّه صدها سال قبل از آن اسلام سخن از آزادى مطرح كرده ، آن هم يك آزادى انسانى و عقلايى كه على عليه السّلام در يك جمله فرمود : « لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا . . . » و اعلاميّهء حقوقبشر به عنوان يك منشور بين المللى پذيرفته شد و به دنبال اين شعار طوفانها برخاست و انقلابهاى كوچك و بزرگ ، بنيادى و اصلاحگرايانه در دولتهاى عثمانى و فارسى و غيره ، پيش آمد و ملّتها به خاطر آزادى قيام كردند ، خون دادند و امروزه در سراسر جهان شعار آزادى و آزادىخواهى طنينانداز است ، مطبوعات مىخواهند آزاد باشند ، گروهها و دستههاى ملّى و مذهبى و . . . مىخواهند آزاد باشند ، ملل تحت ستم و استثمار مىخواهند آزاد باشند . خلاصه اينكه كمتر واژهاى به اين اندازه در دنيا مطرح و بر سر زبانها است ولى از كلّ آن يك معناى معقول و منطقى و همه كس پسندى در اذهان نيست ، تنها جاذبه و كشش آزادى است كه انسانها را به مسلخ مىكشد و همهروزه در گوشه و كنار جهان از مردم قربانى مىگيرد .
امّا چهبسا هر مسلك و مرامى و هر ملّت و مملكتى از آزادى يك تصوّرى داشته باشد
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 244
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٤