راجعون ؛ پس سؤال صرفا از علّت حكم و واسطه در اثبات است .
و گاهى با لم هم از علّة الحكم و التصديق و هم از علّة الوجود و الثبوت سؤال مىشود ؛ مثلا موجودات ممكن و حادث كه نبودند و حالا به وجود آمدهاند . فلان خاصيّت را نداشته و حالا دارا است ، خلاصه اينكه يك سلسله كمالات عرضى از اصل وجود و كمالات وجودى دارد ؛ جاى اين سؤال هست كه : لم وجد الانسان ؟ لم كان الانسان عالما ؟ كه گاهى سؤال از علّت فاعلى است ، يعنى چه كسى انسان را آفريده ؟
چه كسى علم را به او داده ؟ چه كسى اراده را به او داده ؟ و گاهى سؤال از علّت غايى است ، يعنى براى چه منظورى انسان آفريده شده ؟ هدف از تحصيلات او چيست ؟ چرا آهنربا جاذبه دارد و آهن را جذب مىكند ؟ چه كسى اين قدرت جذب را به او داده ؟
و . . . چرا فلان دارو ، فلان اثر را دارد ؟ و . . . اينگونه سؤالها را به لم ثبوتى و اثباتى هر دو مطرح مىكنند ؛ چون همانطورى كه اين امور در ذهن علّتى دارد در خارج هم علّتى هست .
قوله : تلخيص و تعقيب :
از اوّل مقدّمه اشاره به اين شد كه مناطقه مطالب را دو دسته مىكنند : 1 . اصول مطالب 2 . فروع مطالب .
تا به حال اصول مطالب در چهار بخش كه هركدام دو شعبه داشت و مجموع هشت شعبه مىشود عنوان شد و خلاصهاش اينكه : پس از آشنايى اجمالى با معناى لغوى ، توسّط « ما » از ماهيّت و حقيقت آن شىء سؤال مىشود و مىگوييم : ما الاسد ؟ يا الاسد ما هو ؟ العنقاء ؟ يا العنقاء ما هو ؟ و جواب به تمام ماهيات و ذاتيات و اجناس و فصول آن شىء بود تا از همه اشياء ديگر ممتاز شود و ديديم كه « ما » دو قسم دارد :
1 . ما شارحه 2 . ما حقيقيه : البتّه طبق بيان مشهور و من جمله مرحوم حاجى اين دو تفاوت جوهرى دارند و به حقيقت دو قسم هستند ، ولى طبق بيان مرحوم مظفّر ، تفاوتها اعتبارى است ؛ يعنى اگر قبل از علم به وجود از اصل ماهيّت توسّط « ما » سؤال شود نامش « ما » ى شارحه است و اگر پس از علم به وجود از همان ماهيّت پرسيده شود ، نامش « ما » ى حقيقيه مىشود .
( نكتهء ادبى : از كلمهء ما ، مصدر جعلى مىسازند و از آن به مائيّت تعبير مىشود و مائيّت شىء ، يعنى آنكه در جواب « ما » واقع مىشود و از كلمهء « ماهو » مصدر جعلى
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 238
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٨