تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
« كان » تامه داده مىشود كه : كان كذا ، يكون كذا ، كائن كذا ، اىّ موجود مثلا در فارسى به جاى « هل » از « آيا » استفاده مىشود ، مانند آيا غول موجود است ؟ آيا اتم ، يعنى مادهء نشكن موجود است ؟ آيا جزء لا يتجزى موجود است ؟ آيا عنقاء موجود است ؟ آيا دريايى از جيوه وجود خارجى دارد ؟ و . . . نكته : مناطقه « ما » را دو قسم مىكنند 1 - « ما » شارحه 2 - « ما » حقيقيه . تا اين‌جا موطن و جايگاه « ما » شارحه را فهميديم اينك جاى اين سؤال باقى است كه موطن « ما » حقيقيه كجا است ؟ در جواب بايد گفت : مشهور مناطقه و از جمله مرحوم حاجى سبزوارى در منظومه برآنند كه سؤال از معناى لغوى لفظ كه اوّلين مرحله بود با « ماى » شارحه انجام مىگيرد و مىگويند :
معنى ماى شارحه اين است * پاسخ پرسش نخستين است
و در مرحلهء دوم سؤال از اصل وجود است كه با هل بسيطه ، انجام مىگيرد و در مرحلهء سوم سؤال از ماهيّت موجود و چيستى آن است كه با « ما » حقيقيه انجام مىگيرد ؛ پس ميان « ما » ى شارحه با « ما » ى حقيقيه تفاوت جوهرى است ، ولى مرحوم مظفّر آن گونه كه ملاحظه شد ، براى مرحلهء اوّل از سؤال كه با چه چيز سؤال مىشود اسمى تعيين نكردند و براى مرحلهء دوم ، سؤال از ماهيّت را با « ما » ى شارحه عنوان كردند و سپس به سراغ سؤال از وجود رفتند . حال طبق بيانيهء ايشان بايد گفت : « ما » ى شارحه و « ما » ى حقيقيه از لحاظ معنى و حقيقت ، يكى هستند ، يعنى « ما » ى حقيقيه همان « ما » ى شارحه است و بالعكس ، با اين تفاوت كه اگر قبل از علم به اصل وجود يك شىء از ماهيّت آن پرسيده شود ، نام آن سؤال به « ماهو » « ما » ى شارحه است و اگر پس از علم به وجود يك شىء از ماهيّت آن با « ماهو » سؤال شود ، نامش « ما » ى حقيقيه است و وجه تسميه‌اش به حقيقيه آن است كه توسّط آن از يك حقيقت ثابت و موجود سؤال مىشود ؛ نه از يك اسم تنها ، بر خلاف « ما » ى شارحه كه كارى به اصل وجود نداشت ؛ بلكه براى معدومات هم بود و خلاصه هر شيئى كه لفظى براى او وضع شده و اسمى دارد نياز به تعريف هم دارد ، از موجودهاى في الخارج باشد يا از معدومات . سپس مرحوم مظفّر ، شاهدى از كلام بزرگان مناطقه مىآورد كه گفته‌اند : حدود و تعريف‌هاى پيش از هليّات بسيطه ( يعنى پيش از سؤال از اصل وجود و