تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
علم به آن ) نامش حدود اسميّه است و همين حدود پس از هليّات بسيطه به حدود حقيقى تبديل مىشوند . فالفرق بالاعتبار ؛ و البتّه ترتيب طبيعى سؤال‌ها همان بود كه ما گفتيم كه اوّل از ماهيّت و سپس از وجود پرسيده مىشود ، ولى حالا اگر كسى علم به وجود داشت و يا بدون جهت ، ترتيب طبيعى را به هم زده و قبل از سؤال از ماهيّت از وجود آن شىء سؤال كرد و سپس از ماهيّت جويا شد ، نام اين سؤال به « ماهو » ، « ما » ى حقيقى است ؛ چون از واقعيّتى مىپرسد كه علم به وجودش دارد . مرحلهء چهارم : هنگامى كه علم تصديقى به اصل الوجود پيدا كرد ، نوبت به طلب تصديق از صفات و حالات او مىرسد كه آيا فلان صفت را دارد ؛ مثلا آيا زيد عالم است يا نه ، آيا سالم است يا خير ؟ كه اين‌ها پس از علم به وجود هستند ، زيرا كه ثبوت شيىء لشيئى فرع لثبوت المثبت له ؛ باز در اين مرحله هم با « هل » سؤال مىشود كه هل زيد قائم - عالم و . . . ؟ و نامش را « هل مركبه » مىگذارند ، چون سؤال از صرف ثبوت الشيئى نيست ، بلكه سؤال از ثبوت شىء لشىء است ؛ مثلا آيا خدايى كه موجود است ، داراى اراده هم هست يا نه ؟ داراى علم هست يا نه ؟ داراى قدرت هست يا نه ؟ مرحلهء پنجم : پس از اين‌كه در مرحلهء چهارم هم ، جواب سؤالمان را به‌طور نفى يا اثبات دريافت كرديم ذهن و عقل به سراغ مرحلهء پنجم رفته ، در اين مرحله از علّت آن شيئى سؤال مىكند . قبل از بيان آن مقدّمه‌اى مىآوريم : در مباحث باب حجّت خواهد آمد كه هر استدلالى نيازمند يك حدّ وسط است و هر حدّ وسطى هميشه واسطه در اثبات اكبر براى اصغر است ، يعنى در محيط ذهن و در مقام برهان به‌واسطهء اوسط است كه ذهن ما به ثبوت اكبر للاصغر تصديق پيدا مىكند و گرنه لولا الواسطه ؛ ميان اصغر و اكبر ارتباطى نبوده و هرگز نتيجه‌اى گرفته نمىشود ؛ منتها گاهى اوسط در استدلال ، تنها واسطه در اثبات و تصديق است و واسطه در ثبوت نيست ؛ مانند اين‌كه بگوييم : كلّما كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا « صغرى » و كلّما كان النهار موجودا كان العالم مضيئا « كبرى » فكلّما كانت الشمس طالعة كان العالم مضيئا « نتيجه » . در اين استدلال ، وجود نهار ، سبب ، براى اثبات ملازمه ميان طلوع شمس و روشنايى عالم شده ولى در واقع اين وجود نهار نيست كه علّت ثبوت ضياء عالم است
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 236 | على محمدى خراسانى