تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
بلكه اين طلوع شمس است كه علّت هر دو است و آن دو متلازمان هستند و گاهى حدّ وسط هم واسطه در اثبات و تصديق است و هم واسطه در ثبوت و وجود خارجى . در اين مثال : العالم متغير « صغرى » و كلّ متغير حادث « كبرى » فالعالم حادث « نتيجه » كه تغيّر هم واسطه در اثبات و استدلال است كه ظرف وجودش ، ذهن است و هم واسطه در ثبوت و تحقّق است كه ظرف وجودش ، خارج و واقع است چه استدلالى باشد يا نباشد ؟ چه ما تعقّل بكنيم يا نكنيم ؟ با حفظ اين مقدّمه مىگوييم : توسّط « لم » سؤال از علّت مىشود منتها گاهى تنها سؤال از علّت حكم به تصديق و اعتقاد است ، يعنى كارى به علّت واقعى نداريم كه در خارج فلان امر ، علّت دارد يا نه ؟ و اگر دارد آن علّت چيست ؟ بلكه كار به علّت در ذهن داريم ؛ يعنى از طرف مىپرسيم كه به چه دليل فلان مطلب را مدّعى هستى ؟ و او برهان مىآورد ، براى اقناع نفس سائل و ايجاد تصديق در ذهن او يا براى جزم و تصديق خودش ، نام اين قسم را سؤال به « لم اثباتى » گويند كه تنها سؤال از چراى تصديقى و برهان است ؛ مثلا با « هل بسيطه » از شخص عالمى پرسيده‌ايم كه : هل اللّه تعالى موجود ؟ او جواب داده : نعم ، سپس پرسيده‌ايم ، هل اللّه تعالى مريد ؟ جواب داده : نعم ، حال مىپرسيم : لم كان اللّه مريدا ؟ يعنى به چه دليل و با كدام برهان اراده براى حق تعالى ثابت است ؟ البتّه سؤال از علّت فاعلى خارجى نيست كه چه كسى اراده را به خداوند داده ، بلكه سؤال از علّت ذهنى است ؛ يعنى به چه دليل شما مدعى هستيد كه خدا مريد است ؟ عالم هم برهان مىآورد و اثبات اراده مىكند و امّا پس از اثبات و تصديق ، دنبال علّت خارجى نيستيم ، چون صفات كمالى خداوند عين ذات او است و عرضى نيست تا به حكم كل ما بالعرض لا بدّ و ان ينتهى الى ما بالذات ؛ نيازمند علّت باشد ، يا مثلا وقتى مىپرسيم ، لم كان اللّه موجودا ؟ سؤال از علّت حكم و اثبات است ؛ يعنى شما چه دليل داريد بر وجود خداوند ؟ عالم ، مىگويد : دليل من برهان حدوث است ، برهان امكان و وجوب است ، برهان نظم است و . . . امّا سؤال از علّت ثبوت و وجود خارجى نيست كه چه كسى خداوند را آفريده ؟ اين سؤال در آن‌جا معنا ندارد . زيرا او خود ، علّة العلل ، مبدأ المبادى و مسبّب الاسباب و علّت نخستين و واجب الوجود لذاته است و از اين‌رو سؤال از اين‌كه چه كسى او را آفريده ؟ ( علّت فاعلى ) يا براى چه هدفى آفريده شده ؟ ( علّت غايى ) جا ندارد او خود مبدأ المبادى و غاية الغايات است ، انّا للّه و انّا اليه
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 237 | على محمدى خراسانى