نامش ، حدّ ناقص است يا به عرضى خاصه تنها جواب دهد ، مثلا بگويد : الانسان ضاحك كه رسم ناقص است و يا به فصل قريب و جنس بعيد جواب دهد ، مثلا بگويد :
الانسان جسمّ ناطق ، باز هم حدّ ناقص است ، يا به عرضى خاصه و جنس بعيد جواب دهد ؛ مثل الانسان جوهر ضاحك ، رسم ناقص است و يا به عرضى خاصه و جنس قريب پاسخ دهد ؛ مثل الانسان حيوان ضاحك كه رسم تام ناميده مىشود و تمامى اين چهار اصطلاح كه انواع معرّف را تشكيل مىدهند و محور اصلى مباحث معرّف هستند ، به زودى خواهد آمد .
حال اگر جوابدهنده در اين مرحلهء ثانى كه سؤال از تمام ماهيّت يك شىء است در جواب تنها به جنس قريب يا بعيد قناعت كند ، مثلا در جواب : ما الاسد ؟ بگويد :
حيوان . يا ما النخلة ؟ بگويد : شجرة و . . . كافى نيست و سائل را قانع نكرده چون علم تفصيلى براى او نياورده ، زيرا چهبسا اين علم اجمالى را خود او هم داشت ولى او به دنبال علم تفصيلى و شناخت ويژگىهاى ذاتى و عرضى آن شىء بود . از اينرو جاى سؤال ديگر باز مىشود كه اين حيوان يا شجرة ، مميّز جوهرى و ذاتى آن از بقيهء ذوات يا فصل اخير او چيست ؟ يا مميّز عرضى او و عرضى خاصهاش كدام است ؟ و اين را در عربى با كلمهء « اىّ » سوال مىكنند كه در باب كلّيّات خمس معلوم شد كه با « اىّ » از دو چيز سؤال مىشود :
1 . از فصل مثلا الانسان اىّ شىء هو فى ذاته و جوهره ؟
2 . از عرضى خاصه مثلا الانسان اىّ شىء هو في عرضه ؟ و جوابدهنده بايد به فصل قريب يا عرضى خاص جواب دهد كه مثلا ناطق ، يا ضاحك يا در مورد شجره بگويد : مميّز اين درخت اين است كه خرما مىدهد ، يا خاصهاش اين است كه داراى شاخوبرگ مخصوصى است و . . . اينجا است كه جوابدهنده قانع شده و ديگر سؤال پيش نمىآيد .
مرحلهء ثالث : هنگامى كه دو مرحلهء قبل را پشتسر گذاشت و معلومات تصورىاش از اجمال و تفصيل ، تكميل شد بهطور طبيعى نوبت به سؤال از صرف الوجود مىرسد و در مقام كسب اوّلين معلوم تصديقى برمىآيد كه آيا اين حيوان كذايى كه شما وصف كرديد ، وجود خارجى هم دارد يا خير ؟ در اين مرحله در لغت عرب ، توسّط هل بسيط سؤال مىشود كه سؤال از اصل ثبوت الشيىء است و جواب آن هم به
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٤