برخى از سؤالها را كتب لغت متكفّل است بعضى ديگر را عرف عام و برخى را فلسفه و علوم ديگر ، ولى منطق مبيّن اين معنى است كه اين سؤالها چگونه بايد طرح شود ؟ و ترتيب طبيعى و چينش مخصوص اين سؤالهاى گوناگون چگونه است ؟ و چگونه بايد به اين سؤالها پاسخ داده شود ؟
پس منطق همان نقش خود را بازى مىكند كه شيوهء صحيح فكر كردن و به درستى به نتيجه رسيدن باشد ، چه تعريف اشياء كه مثلا اتم چيست ؟ و همينطور بيان خواصّ و آثار اشياء كه مثلا برق داراى چه خواصى است ؟ فلان دارو داراى چه آثارى است ؟ و بيان استدلال بر يك حقيقت كه مثلا به چه دليل عالم حادث است ؟ تمام اينها از حوزهء دخل و تصرّف منطقى بيرون است و از اينرو با رمز الف - ب - ج - و . . . سخن مىگويد ولى نقش منطق اين است كه : شخصى كه در مقام تعريف برآمده بايد چگونه تعريف كند ؟ از كجا شروع و به كجا ختم كند ؟ چگونه خواص را بيان كند ؟ چگونه بر امرى استدلال كند ؟ شكل استدلال او حاوى چه شروطى باشد ؟ مادّهء استدلال از چه امورى تشكيل شده باشد ؟ و . . .
حال مجموعهء سؤالهايى كه در لغت عربى با آنها پرسيده مىشود به گفته حاجى سبزوارى رحمهم اللّه « 1 » يازده كلمه است كه عبارتند از :
1 - ما شارحه 2 - ما حقيقيه 3 - هل بسيطه 4 - هل مركبه 5 - لم ثبوتى 6 - لم اثباتى 7 - اىّ 8 - أين 9 - كيف 10 - كم 11 - متى ، و به گفتهء مرحوم مظفّر در اين كتاب دوازده كلمه است كه دوازدهمى آنها كلمهء « من » است كه با آن از هويّت شخصى يك موجود پرسيده مىشود كه در اوايل مبحث كلّيّات خمس بيان شد و البتّه هركدام از اينها در فارسى و لغتهاى ديگر معادلى دارد از قبيل : كيست ؟ چيست ؟ آيا ؟ كدام ؟
چرا ؟ كجا است ؟ چگونه است ؟ چقدر است ؟ در چه زمانى است ؟ حال منطقيان اين سؤالهاى متنوع را به دو دسته اساسى تقسيم كردهاند :
1 . اصول مطالب ، يعنى مطالب اصلى و سؤالهاى اساسى .
2 . فروع مطالب ، يعنى مطالب فرعى و سؤال درجهء دو ، البتّه علّت اين تقسيم و نامگذارى در ادامهء بحث و اواخر اين مقدّمه خواهد آمد و فعلا بحث ما در اصول مطالب است و اصول مطالب به گفتهء حاجى سبزوارى سه مطلب است كه هركدام نيز دو
هامش
( 1 ) . منطق منظومه ، ص 32 و 33 .