كذب است ، چون « نصف نصف » ربع است نه نصف ؛ از اينرو منتج نيست . ابتدا ، يك مثال خارجى آورده سپس استدلال را در ما نحن فيه بيان مىكنيم ، مثال :
انگشت دست زيد جزء دست زيد است « صغرى »
و دست زيد جزء خود زيد است « كبرى »
پس انگشت دست او جزءجزء او است « نتيجه »
همين نتيجه ، صغراى استدلالى بعدى است و كبراى آن اين است كه : « جزء الجزء جزء » نتيجه مىدهد : پس انگشت زيد جزء زيد است .
بنابراين « صغرى » هر فصل مقوّم عالى ، جزء عالى است و « كبرى » نوع عالى جزء نوع سافل است پس فصل مقوّم عالى ، جزءجزء سافل است « نتيجه » .
اثبات صغرى : هر ماهيّتى مركب است از جنس و فصل ، پس فصل مقوّم عالى جزء عالى است ، مثل حسّاس نسبت به حيوان .
اثبات كبرى : چون عالى هميشه جنس سافل است و جنس هم جزء ماهيّت است .
مرحلهء دوم : « صغرى » مقوّم عالى جزءجزء سافل است و « كبرى » جزء الجزء جزء پس « نتيجه » فصل مقوّم عالى ، جزء سافل است و هر جزئى داخل در كلّ و مقوّم كلّ است ، پس فصل مقوّم عالى ، مقوّم سافل هم هست و هذا هو المطلوب . « 1 »
نكته : مراد از عالى و نسافل در اين مقام غير از آن عالى و سافلى است كه پيش از اين در رابطه با تقسيم جنس و نوع اضافى بيان شد ، زيرا در آنجا مراد از جنس عالى عبارت بود از آن « كلىاى كه لا جنس فوه » و مراد از نوع عالى هم « ما لا نوع فوقه » بود .
ولى در اينجا مراد از عالى هر جنس يا نوعى است كه در تحت آن جنس يا نوع ديگرى باشد ، اعم از اينكه ما فوق او جنس يا نوع ديگرى باشد ، يا نباشد ؛ پس حيوان نسبت به انسان ، نومع عالى است ، و جسم نامى نسبت به حيوان ، جنس عالى و نوع عالى است .
همچنين مراد از جنس سافل در مباحث قبل ، عبارت بود از دو مالا جنس تحته » و مراد از نوع سافل يا نوع الانواع عباتر بومد از : « ما لا نوع تحته » ولى فعلا مراد از جنس يا نوع سافل ، هر جنس و نوعى است كه داخل در تحت جنس با نوع ديگرى باشد ، اعم از اين كه در تحت خود آن ، جنس يا نوع ديگرى باشد ، يا نباشد ، مثلا حيوان نوع سافل
هامش
( 1 ) . البته در شرح شمسيه از راه مقوم المقوم مقوم پيش آمده و در ص 60 فرموده : و كل فصل يقوم النوع العالى او الجنس العالى فهو يقول السافل لان العالى مقوم للسافل و مقوم المقوم مقوم .