تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
مرحلهء سوم : تا به حال توسط ما هو سؤال از امور جزئيه بود . اينك سؤال از امور كلّى است گاهى از چند امر كلّى مختلف الحقيقه سؤال مىشود مثلا مىپرسيم : الانسان و الفرس و الحمار و . . . ماهى ؟ و گاهى از يك امر كلّى سؤال مىشود ، مثلا مىپرسيم : الانسان ما هو ؟ باز فرق اين دو سؤال روشن است و در جواب سؤال اوّل كه از تمام ماهيّت مشترك ميان كليّات مختلفة الافيراد است ، بايد جنس قريب آورده شود تا متناسب با سؤال باشد ؛ يعنى بگوييم : حيوان ، ضمنا روشن شد كه جنس ، هم در جواب از جزئيات مختلفة الحقايق واقع مىشود ، هم در جواب از كليّات مختلف الحقيقة و اگر در اين‌جا از جنس بعيد ياد كنيم ، جواب ناقص است ، نيز اگر فصل هريك از كليّات را بياوريم زياده‌گويى شده ، اگر سؤال شود كه مثلا : انسان چيست ؟ فرس چيست ؟ و . . . بايد ماهيّت مختص به هركدام را بياوريم امّا ليس كذلك بلكه از همه به يك سؤال پرسيده شده است . و رد جواب سؤال ثانى كه از حقيقت و ماهيّت يك كلّى است مثل انسان ، جواب درست اين است كه تمام ماهيّت او را كه مركّب از جنس و فصل است ، ذكر كنيم . مثلا بگوييم : حيوان ناطق كه عصارهء جوهر - جسم - نام - حساس - متحرك با اراده و عاقل يا مدرك للكليّات است ؛ كه از آن در مبحث معرّف با حدّ تام ياد مىشود در مقابل حدّ ناقص كه خواهد آمد و از خصوص جزء اوّل اين تعريف ، يعنى حيوان كه ما به الاشتراك ماهوى انسان با انواع حيوان‌ها است ، به جنس تعبير مىشود و از جزء ثانى كه ما به الامتياز ماهوى انسان است به فصل تعبير مىشود كه قسم سوم از اقسام كليّات خمس است . با اين بيان‌ها روشن مىشود همان‌طورى كه جنس داخل در ذات و ماهيّت انسان است و جزء ماهيّت او را تشكيل مىدهد همچنين فصل هم جزء جوهر و ذات او است كه ناطق باشد بنابراين جنس جزء مشترك و فصل جزء مختص و مميّز جوهرى انسان از ساير حيوان‌ها است . حال در اين‌جا اين نكته باقى مانده است كدام سؤال است كه پاسخ آن فصل تنها باشد ؟ از اين‌رو مرحلهء چهارم شروع مىشود و آن اين‌كه : در جواب سؤال به‌واسطهء به‌واسطهء اىّ شيئى هو في ذاته او جوهره ؟ فصل واقع