تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
است و صاحب كتاب الميزان است ، صاحب جاهر الكلام است . يا بگويد : اين آقا دارندهء فلان شغل و پست و مقام و مسؤوليّت است ، مثلا وزير كشور است ، استاندار است ، فرماندار است . يا بگويد : وى دارندهء - فلان صفت است ؛ يعنى ، خود مثلا عالم و دانشمند است يا آدم باتقوايى است يا معلول و مجروح جنگى است . يا برعكس ، يعنى فردى در مجلس نشسته ، مىبيند كسى وارد شد و همگان چره درهم كشيدند و صورت از او برگردانيدند و هيچ كس به او جاى نداد و خلاصه همگان به او بىمهرى كردند ، براى آن فرد سؤال ايجاد مىشود كه مگر اين شخص چه كرده ؟ چه كاره است ؟ از اين‌رو از بغل دستى خود مىپرسد : من هذا ؟ يعنى اين كيست ؟ در جواب اگر بشنود كه : او انسان است خنده مىكند به ، زيرا كه اين جواب ، متناسب با سؤال او نيست پس بايد يكى از ويژگىهاى بارز او را به زبان آورد كه او را قانع سازد . مثلا بگويد : وى ضد انقلاب است ، ساواكى است ، فاسق و فاجر است ، نويسندهء كتاب آيه‌هاى شيطانى است ، در دستگاه طاغوت تيمسار است و . . . تشبيه : جواب سؤال مذكور شبيه معلوماتى است كه در شناسنامه فردى هر شخص مانند : نام وى ، نام پدر ، نام مادر ، مكمان و زمان ولادت ، نام همسر و فرزندان او و تاريخ وفات او و بعد هم باطل شدن شناسنامه‌اش ثبت مىشود . و امّا به‌واسطهء ما هذا سؤال از ماهيّت و حقيقت و جوهر يك شيئى است و اصولا كلمهء ماهيّت ، مصدر جعلى ماهو است و غرض شناخت مشخصات و عوارض فردى نيست بلكه غرض شناخت حقيقت و ماهيّت او است ، كه در آن ماهيّت با افراد نوع خود مشترك است و مىخواهيم به اين وسيله ماهيّت او را از ميان انواع و اقسام ماهيّت‌هاى ديگر شناسايى كنيم ؛ نه اين كمه غرض شناسيايى شخص او از ميان اشخاص باشد و چون سؤال ، از تمام ماهيّت يك شيئى است ، بايد جواب هم متناسب با سؤال باشد ، يعنى متضمّن كمال و تمام حقيقت شيئى مورد سؤال باشد ؛ پس اگر پرسيده : ما زيد ؟ بايد بگوييم : زيد انسان ، نه اين‌كه بگوييم : ابن فلان ، اب فلان ، صاحب الصنعة الكذائيه و . . . كه هيچ كدام از اين‌ها داخل در ذات و ماهيّت او نيست ؛ ماهيّت او همان انسان است و بس » حال نام اين جواب از ماهيّت را ، در اصطلاح منطق و فلسفه نوع مىگذارد و نوع ، قسم اوّل از اقسام كليّات خمس است و تعريف آن ذيلا خواهد آمد .