تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
حال اين‌كه فرمود : كمال الحقيقة المشتركه ، براى اين است كه جزئيات مذكور در امورى چند شريكند كه هيچ كدام از آن‌ها تمام مشترك نيست ؛ مثلا همه جوهرند ولى تمام مشترك بين آن‌ها جوهر نيست ؟ همچنين در جسميت ، نامى بودن و . . . ولى حيوان كمال حقيقت مشترك است كه حاوى تمام آن‌ها هست ، زيرا كه مفهوم حيوان را اگر كالبدشكافى و تجزيه و تحليل ذهنى كنيم ، عبارت است از جوهر - جسم - نامى - حساس - متحرك بااراده و اگر اين مجموعه را جمع كنيم ؟ حيوان مىشود و به گفتهء خواجه طوسى در اساس الاقتباس ص 24 : و چون مسؤول عنه ، چيزها بسيار مختلف الحقايق بود ، مانند انسان و فرس جواب به تمامى ذاتياتى بود كه ميان ايشان مشترك بود ، و آن حيوان است در اين صورت ، چه ار بر قسمتى از آن ذاتيات اقتصار كنند ؛ مثلا بر جسم نامى ، و باقى ذاتيات مانند حساس و متحرك باارادهء زياد نكنند ، جواب سؤال به تمامى نگفته باشند ؛ چ سؤال از كمال حقيقت مسؤول‌عنه بوده است و اين سخن ، نه كمال حقيقت است بل بهرى ، پس اين جواب ، نه نفس جواب ماهو است ، بل ، داخل در جواب ماهو است . با اين بيانات مىتوانيم نوع و جنس را كه هردو در جواب ما هو واقع مىشوند ، اين گونه تعريف كنيم : نوع عبارت است از تمام حقيقت مشترك جزئيات و مصاديقى كه از حيث ماهيّت متّحد و تنها از لحاظ عدد اختلاف دارند و در جواب ما هو واقع مىشود ، يعنى هنگامى كه به وسيلهء ما هو از ماهيّت آن جزئيات متعدد و متكثر پرسيده مىشود اين جواب مىآيد ، مثل زيد و بكر و خالد ماهى ؟ جواب : انسان . جنس عبارت است از تمام حقيقت مشتكر ميان جزئياتى كه هم از لحاظ عدد متكثّرند ، هم از لحاظ ماهيّت و حقيقت و هنگامى كه از ماهيّت مشترك آن‌ها با ماهو ، سؤال مىشود جنس در جواب واقع مىشود ؛ مانند : زيد و هذا الفرس و الاسد و . . . ماهى ؟ جواب : حيوان . ضمنا روشن شد كه هر كجا ميان جزئيات ، تكثّر در ماهيّت است ، حتما تكثّر در افراد و عدد هم هست ؛ ولى لا عكس ، يعنى چنين نيست كه هرگاه جزئيات تكثّر عددى بود تكثّر ما هوى هم باشد ، بلكه زيد و عمرو و بكر از لحاظ عدد متكثّر ، ولى از حيث ماهيّت متّحد و يكپارچه‌اند .