نموده و آن ضرورت و قضاياى دائمهء مطلقه ، مطلقهء عامه ، ممكنه را كه خواهد آمد ، قبول ندارد و به گفتهء حاجى سبزوارى در منطق منظومه :
الشيخ الاشراقى ذو الفطانة * قضية قصّر في البتّانه
د : قبل از صدر المتألهين در مورد تناقض ، هشت وحدت ، شرط مىدانستند كه در موضوع خود خواهد آمد ؛ ولى مرحوم صدر الدين ، وحدت نهمى را بهنام وحدت حمل افزود كه بايد هردو قضيه به حمل اولى يا حمل شايع باشد . . . كما سيأتى .
ه : از جمله مباحثى كه در تعليم اوّل ارسطو نبوده و بعدها افزوده شده مبحث كلّيات خمس است ، كه يك بحث فلسفى دقيق است و در موضوع جواهر و اعراض فلسفه مطرح است و گويند دانشمندى بهنام « فرفوريوس » آن را در منطق افزوده و نامش را « ايساغوجى » گذاشته ، يعنى مدخل و مقدّمهاى بر بحث معرّف ، با حفظ اين مقدّمه وارد بحث مىشويم :
در مبحث نسب اربع ، دو مفهوم كلّى را با يكديگر مقايسه مىكرديم و چهار نسبت بين آن دو بهوجود آمد ؛ ولى در مبحث كليّات خمس ، يك مفهوم كلّى را با افراد و مصاديق خودش مقايسه مىكنيم و اين بحث را به دو بيان عرضه مىداريم :
1 - بيان اجمالى 2 - بيان تفصيلى .
امّا بين اجمالى : بهطور كلّى هنگامى كه ما يك مفهوم كلّى را با افراد و مصاديقش ( جزئياتى كه موضوع قرار مىگيرند و اين كلّى بر آنها حمل مىشود ) مىسنجيم از دو حال خارج نيست ؛ يا اين كلّى ، ذاتى افراد و مصاديق خود است و يا عرضى و خارج از ذات ، آنجا كه ذاتى باشد يا تمام ذات و ماهيّت و حقيقت و جوهر افراد خود را تشكيل مىدهد ، نامش نوع است ؛ مانند انسان كه تمام ماهيّت زيد و عمرو بكر مىباشد و يا جزء ماهيّت افرادش مىباشد ، كه آن هم دو قسم مىشود زيرا كه يا جزء مشترك ميان اين ماهيّت و ماهيات ديگر است كه از آن تعبير به جنس مىشود ؛ مانند حيوان نسبت به انسان و فرس و يا جزء مختص به همين ماهيّت است و در ماهيات ديگر يافت نمىشود ، نامش فصل است ، مانند ناطق نسبت به انسان و آنجا كه عرضى است ، مختص به يك ماهيّت و از عوارض مختص آن است ، عرض خاصّه ناميده مىشود ، مانند علم - كتابت ، ضحك كه از عوارض انسان است و يا عرضى است كه مختص يك ماهيّت نيست بلكه ميان ماهيّتهاى گوناگون ، مشترك است و بر حقايق مختلف ، عارض