پنجمى است ؟
جواب : قواعد عقلى بر خلاف قوانين اجتماعى و اعتبارى هستند زيرا كه قواعد اجتماعى نوعا استثناءبردار هست كه به فرض اگر در هزار مورد اين قانون صادق باشد ؛ در يك مورد ممكن است ، صادق نباشد ، قوانين شرعى نوعا از اين قبيل است ، قواعد عقلانى كه براى ادارهء جوامع بشرى تدوين مىشود نوعا مبتلا به تخصيص و تبصره هستند تا آنجا كه ضرب المثل گرديده : ما من عامّ الّا و قد خص يعنى هر قانون كلّى يك يا چند تبصره هم دارد . . . ، ولى قواعد عقلى فراتر از زمان و مكان و خصوصيّتها است و تخصيصبردار نيست مثلا استحالهء اجتماع و ارتفاع نقيضان استثناءبردار نيست و قواعد منطقى از اين قبيل است ؛ يعنى ، يك سلسله قوانين كلّيّه است با حفظ اين مقدمه مىگوييم :
نسبت ما بين دو نقيض دو مفهوم كلّىاى كه ميان خود آن دو عموم و خصوص منوجه باشد ، گاهى نسبت دو نقيض آن دو هم عموم و خصوص منوجه است ؛ نظير انسان و ابيض كه نقيض آن دو عبارت است از لا انسان و لا ابيض و يا به حسب مثال مصنف طير و اسود كه نقيض آن دو لا طير و لا اسود است ، و مىتوان با يك موجبهء جزئيه و دو سالبهء جزئيه به آن اشاره كرد اينكه : بعض اللاطير لا اسود مثل جامه سفيد و برف و كاغذ كه هم لا طيرند و هم لا اسود . و بعض اللاطير ليس بلا اسود يعنى بعضى از لا طيرها لا اسود نيستند ، بلكه اسوداند مثل زغال و بعض اللااسود و بعض ليس بلاطير ، بعضى از لا اسودها لا طير نيستند بلكه طيرند مثل كبوتر سفيد كه طير لا اسود است . يا در مثال مشهور مىگوييم : بعض اللاانسان لا ابيض مثل زغال ، و بعض اللاانسان ليس بلا ابيض بل ابيض مثل قرطاس ، و بعض اللاابيض ليس بلا انسان بل انسان ، مثل انسانهاى سياهپوست ، زردپوست ، سرخپوست و . . . ، و گاهى نسبت ميان دو نقيض آن دو تباين كلّى است نظير حيوان و لا انسان كه ميان آن دو عموم منوجه است ؛ زيرا كه بعض الحيوان لا انسان كالفرس ، بعض الحيوان ليس بلا انسان بل هو انسان مثل خود انسان ، و بعض اللاانسان ليس به حيوان بل شجر او حجر ولى نسبت ميان دو نقيض آنها ، يعنى لا حيوان و انسان تباين كلّى است و با دو سالبهء كلّيّه به آن اشاره مىشود اينكه لا شيئى من الانسان بلا حيوان و لا شيئى من اللاحيوان به انسان يعنى ، هيچ كدام بر هيچ فردى از افراد ديگرى صادق نيستند . حال اگر از اوّل مىگفتيم نسبت ميان دو نقيض اعّم
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٥