3 . برهان : باز هم به صورت قياس استثنايى مىگوييم :
اگر ميان لا حيوان و لا انسان از نسب اربع عموم و خصوص مطلق به شكل خاص مذكور نباشد ؛ لازم مىشود يكى از چهار نسبت ديگر ، وجود داشته باشد ( تباين كلّى ، عموم منوجه ، تساوى و عموم مطلق لكن به اين نحو كه نقيض اعّم باز هم اعّم باشد و نقيض اخصّ ، اخصّ ) و اللازم باقسامه باطل است فالملزوم مثله .
بيان ملازمه : پس از حصر نسبتها در چهار ، اين ملازمه ، بديهى است كه اگر عامّ و خاصّ مطلق به شكل مذكور نبود يكى از چهار احتمال ديگر ، خواهد بود .
بيان ابطال لازم : امّا نسبت تساوى نيست زيرا تساوى ميان نقيضان مستلزم تساوى ميان عينان است ( چنانكه در نسبت تساوى بيان شد ) يعنى مستلزم اين است كه انسان و حيوان هم متساويان باشند ؛ هذا خلاف المفروض .
و امّا سه نسبت ديگر : هركدام از آنها كه باشد لازم مىشود كه لا حيوان مثلا بدون لا انسان صدق كند ( تباين باشد واضح است ، چون هر مباينى بدون مباين ديگر صادق است ، عامين منوجه هم باشند ، واضح است ؛ چون مادّه افتراق دارند و عامّ و خاصّ مطلق هم باشند به اين نحو كه نقيض اعّم باز اعّم باشد روشن است كه اعّم در موردى بدون اخصّ صدق مىكند فيلزم صدق لا حيوان بدون لا انسان ) و اگر لا حيوان بدون لا انسان نقيضان هستند و ارتفاع نقيضان محال است ، پس اگر بر چيزى لا انسان صدق نكرد ، انسان صادق است و معناى صدق انسان با لا حيوان اين است كه در موردى ج يعنى ، انسان بدون ب يعنى حيوان صدق كند ؛ چون بالا ب يعنى لا حيوان صدق كرده ، اجتماع نقيضان محال است و اگر انسان بدون حيوان صدق كند ، اين ، خلاف مفروض است ؛ چون مفروض اين شد كه انسان اخصّ از حيوان است و قانون اين است كه هر جا اخصّ صدق كرد اعّم هم صادق است در نتيجه لازم به همه چهار احتمالش باطل شد فالملزوم مثله يعنى اينكه نسبت دو نقيض انسان و حيوان ، عامّ و خاصّ مطلق به شكل مذكور نباشد ؛ باطل مىشود ، پس بودن نسبت به اين شكل ثابت مىگردد و هذا هو المطلوب .
3 . يكى از نسب اربع نسبت عموم و خصوص منوجه بود ، يعنى اينكه دو مفهوم كلّى هركدام بر بعض افراد يكديگر صادق بودند و بر بعضى خير ، مانند انسان و ابيض يا طير و اسود و با يك موجبهء جزئيه و دو سالبهء جزئيه به آن اشاره مىشد كه :
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٣