تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
آيا چون از انگور گرفته مىشود ، علّت حرمت است ؟ آيا دارا بودن فلان طعم مخصوص ، موجب حرمت است ؟ آيا داشتن رنگ يا قوتى ( الخمر يا قوتية سيّاله ) سبب حرمت است ؟ آيا وجدان فلان بوى معين ، موجب حرمت است ؟ آيا مستىآور بودن آن و زوال عقل ، موجب حرمت است ؟ فرض كنيد كه احتمال‌ها منحصر به اين شش امر است و از نظر عقل ، امر هفتم ندارد آن‌گاه مبرهن مىگويد : امّا مايع بودن ، سبب حرمت نيست ؛ زيرا مادّهء نقض دارد و آن اين‌كه كثيرى از مايع‌ها هستند نظير آب ، شير ، آب‌ميوه ، كه حرام نيستند و امّا از انگور بودن هم ، علّت حرمت نيست ؛ چون ، شيره هم از انگور گرفته مىشود ؛ مع ذلك حرام نيست و هكذا يك‌يك احتمال‌ها را باطل مىكند تا به اين نتيجه مىرسد كه علّت اصلى حرمت خمر در اسلام ، همانا مسكر بودن آن است يعنى ، چون عقل را زايل مىكند و هوش را از سر مىبرد و عربدهء مستانه‌اى سر مىدهد و انسان مست را به حيوان‌ها ملحق مىكند و به بيان شاعر :
ديشب بدر ميكده ديدم مستى * گفتم ز چه با الكل و مىپيوستى گفتا كه دمى مىبخوردم خر بشوم * گفتم كه تو بىخوردن مى خر هستى
آن‌گاه وقتى علّت را به دست آورد حكم را سرايت مىدهد كه ، پس آب جو هم حرام است ، پس شراب خرما هم ، حرام است ( كه اين را در اصطلاح اصولى قياس و در اصطلاح منطقى تمثيل گويند ) اين بود اجمالى از روش مذكور و تفصيلش هم خواهد آمد . با حفظ اين نكته‌ها به بيان نسبت‌ها ميان دو نقيض دو كلّى مىپردازيم . 1 . نسبت ميان دو مفهوم كلّى ، مانند انسان و ناطق از نسب اربع تساوى بود و با دو موجبهء كلّيّه به آن اشاره شد ؛ يعنى گفتيم : كلّ انسان ناطق و كلّ ناطق انسان به عبارت ديگر : كل ما صدق عليه الانسان صدق عليه الناطق و كل ما صدق عليه الناطق صدق عليه الانسان ، نسبت ميان دو نقيض آن دو يعنى لا انسان و لا ناطق هم از نسب اربع تساوى كلّى است يعنى كلّ لا انسان لا ناطق و كلّ لا ناطق لا انسان به عبارت ديگر : كل ما صدق عليه اللاانسان صدق عليه اللاناطق و كل ما صدق عليه اللاناطق صدق عليه اللاانسان آن‌گاه براى اقامهء برهان بر اين مطلب از روش