نكتهء اوّل : مخفى نماند كه در اين قسمت تنها مرجع نسبتها از حيث كميّت و كيفيّت بيان شد ؛ امّا از لحاظ ، جهت قضيّه بايد گفت ، مرجع تباين به دو سالبهء كليّهء دائمهء مطلقه است و مرجع تساوى به دو موجبهء كليّهء مطلقهء عامه است و مرجع عموم و خصوص مطلق به يك موجبهء كليّهء نعامه و يك سالبهء جزئيهء دائمهء مطلقه است و مرجع عموم منوجه به يك موجبهء جزئيهء مطلقهء عامه و دو سالبهء جزئيهء دائمهء مطلقه است .
فالموجبات مطلقة و السوالب دائمة .
نكتهء دوم : مرحوم مظفّر به سليقهء خود نسب اربع را به علامتهايى كه ذكر شد تشبيه كردند ؛ ولى بعض از متأخّرين ، من جمله ، مرحوم شهيد مطهرى در منطق ص 36 تشبيه جالبترى دارند ، و آن اينكه : در حقيقت دو كلّى متباين ، مانند دو دايرهاى هستند كه از يكديگر جدا هستند و از داخل يكديگر نيمگذرند ، دو كلّى متساوى مانند دو دايرهاى هستند كه بر روى يكديگر قرار گرفته ، كاملا بر يكديگر منطبقاند . و دو كلّى عامّ و خاصّ مطلق ، مانند دو دايرهاى هستند كه يكى كوچكتر از ديگرى است و دايرهء كوچكتر در داخل دايرهء بزرگتر قرار گرفته . دو كلّى عامّ و خاصّ منوجه مانند دو دايرهاى هستند كه متقاطعند و با دو قوس يكديگر را قطع كردهاند .
نسبتها ميان دو نقيض دو كلّى
تا به حال نسبت ما بين دو مفهوم كلّى را از نسب اربع بيان كرديم كه مثلا بين انسان و ناطق تساوى كلّى است و بين انسان و حيوان عموم و خصوص مطلق و ميان انسان و ابيض ، عموم و خصوص منوجه ؛ ميان انسان و حجر تباين كلّى است و خود اين دو كلّىها را عينان گويند ، در مقابل نقيضان و اينك وقت آن رسيده كه نسبت ما بين دو نقيض هريك از عينان را از نسب اربع ، مشخصّ سازيم . حال قبل از ورود در اصل بحث ، نكاتى بايد بيان شود :
الف : همانگونه كه عينان و خود دو مفهوم ، كلّى و قابل صدق بر كثيران بودند ، همچنين نقيضان نيز دو مفهوم كلّى بومده ، قابل صدق بر كثيران هستند ؛ مثلا لا انسان بر فرس ، بقر ، بوزينه ، درخت ، سنگ صادق است و همانگونه كه ميان خود دو مفهوم كلّى ( عينان ) الّا و لابد يكى از نسب اربع وجود داشت و منحصر هم بود و شقّ خامس نداشت ؛ همچنين ميان دو نقيض آن دو مفهوم كلّى نيز يكى از نسب اربع موجود است و شقّ پنجم ندارد .