تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
دلالت دارند نه بر تمامى آن‌ها پس مىتوان گفت ، بعض الحيوان ليس به انسان ، مانند فرس كه حيوانيّت دارد ولى انسان نيست و بعض المعدن ليس بفضة ، مثل معدن ذهب ، فيروزه ، عميق و . . . تشبيه : براى نزديك شدن مطلب به ذهن تشبيه ديگرى مىآورد : مثل دو كلّى اعّم و اخصّ مطلق همانند مثل دو خطّ مستقيمى است كه يكى بزرگ‌تر از ديگرى باشد ؛ مثلا اوّل يك خط مستقيم يك مترى ترسيم كنيم ، سپس دقيقا بر روى آن يك خطّ مستقيم صد مترى رسم كنيم كه اين خطّ دوم به مراتب بزرگ‌تر بوده ، بر خطّ كوچك‌تر منطبق است ، ولى خط كوچك‌تر بر تمامى نقاط آن صدق ندارد و مىتوان اين نسبت را با علامت رياضى چنين مشخّص كرد : در رياضيّات علامت ( ) ) دلالت دارد كه عدد قبل آن از عدد بعدش بزرگ‌تر است ؛ در مقابل علامت ( ( ) دلالت دارد كه عدد قبل از عدد بعد كوچك‌تر است و به جاى اين علامت مىتوان در فارسى از كلمهء ( بزرگتر از ) يا ( كوچك‌تر از ) و در عربى از كلمهء ( اكبر منه ) يا ( اصغر منه ) استفاده كرد و مثلا گفت ، ب ) ج يعنى ب كه رمز يك كلّى است مثلا حيوان بزرگ‌تر از انسان است و برعكس گفت ، ج ( ب يعنى ، مثلا انسان كوچك‌تر از حيوان است ، پس كاملا مفهوم كلّى اعمّ و اخصّ را ادراك كرديم . 3 . نسبت عموم و خصوص من‌وجه : اين نسبت پيوسته ميان دو مفهوم كلّىاى است كه در بعضى از مصاديق با يكديگر تصادق و اجتماع دارند و امّا در بعض ديگر با يكديگر فرق دارند . خلاصه اين‌كه ، هركدام بر بعضى از افراد و مصاديق ديگرى صدق دارد و بر بعض ديگر صادق نيست ؛ هركدام يك سلسله افراد مخصوص به خود دارد ، نام اين نسبت ، عموم من‌وجه است و نام آن دو كلّى عام و خاصّ من‌وجه است ؛ يعنى اين‌كه ، هركدام نسبت به ديگرى از جهتى اعّم و از جهتى اخصّ است . مرجع اين نسبت به يك موجبهء جزئيه ( مادهء اجتماع ) و دو سالبهء جزئيه ( ماده‌هاى افتراق ) مىباشد ، كه اگر اين سه قضيّه صدق كند ، حتما نسبت‌ها عموم من‌وجه است و الّا فلا . مثال مشهور انسان و ابيض : بعض الانسان ابيض ، يبعض الانسان ليس بابيض ( سياهپوستان ) و بعض الابيض ليس به انسان ( ثلج ، عاج ، قرطاس و . . . ) ولى مرحوم مظفّر به طير و اسود مثال زده‌اند به اين‌كه : بعض الطير اسود ( مثل كلاغ ) و بعض الطير ليس باسود
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 156 | على محمدى خراسانى