تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
مطلب تبيين شد ولى باز هم اشاره‌اى داشته باشيم به اين‌كه تباين باب نسبت‌ها يك فرد از افراد تباين باب الفاظ است چون تباين در آن باب عبارت بود از تباين مفهومى و معنايى ، به اين‌كه دو لفظ را كه از حيث معنا با يكديگر مقايسه مىكنيم يا هردو به يك معنى هستند نامشان مترادفان است و يا هركدام معنايى مخصوص به خود دارد ، نامشان متباينان است ؛ آن‌گاه الفاظ متباينة المعنى گاهى از حيث مصاديق خارجى اين معانى و مفاهيم كلّيّه هم تباين دارند ( هم تباين مفهومى و هم مصداقى ) و گاهى از اين حيث تساوى دارند ؛ مثل انسان و ناطق و گاه عام و خاص مطلقند ؛ مثل انسان و حيوان و گاه عامين من‌وجه‌اند ، مثل انسان و ابيض كه در تمامى اين موارد دو لفظ دو معنى دارد نه يك معنى و تباين مورد بحث ما در باب نسبت‌ها تباين مصداقى است كه البته يك قسم از اقسام تباين باب الفاظ است يعنى به‌خصوص موردى كه دو لفظ داراى دو مفهوم كلّى متباين الافراد باشد و نسبت تباين باب نسبت اربع با تباين مفهومى عموم و خصوص مطلق است ، زيرا كه هر جا تباين مصداقى است حتما تباين مفهومى هم هست ؛ ولى چنين نيست كه هر جا تباين مفهومى است مصداقى هم باشد بلكه چه‌بسا مفهوما دو كلّى متباين‌اند ، ولى مصداقا متساويان يا . . . مىباشند . با توجّه به نكاتى كه بيان شد ، نسب اربع را بررسى مىكنيم : و آن‌ها را در دو مرحله تبيين مىكنيم : 1 . بيان اجمالى . 2 . بيان تفصيلى . 1 . بيان اجمالى : به‌طور كلّى هنگامى كه ما در محيطى ذهنمان دو مفهوم كلّى را از لحاظ افراد و مصاديق خارجى آن‌ها نسبت‌سنجى مىكنيم ، از چهار حال خارج نيست : الف . دو مفهوم كلّى در تمام افراد و مصاديق يكديگر مشاركت دارند ، يعنى بر هر فردى كه احد الكلّيين ، صادق است ، كلّى ديگر هم صدق مىكند و از هيچ طرف استثناء ندارد ؛ مانند انسان و ناطق كه بعدا در بيان تفصيلى تبيين خواهد شد ؛ حال اين دو كلّى را متساويان و نسبت بين آن دو را تساوى كلّى خوانند . ب . هركدام از دو كلّى تنها در بعضى از افراد و مصاديق كلّى ديگر مشاركت دارد و بر آن قابل صدق هست نه در همهء افراد يكديگر مانند انسان و ابيض ، چنين دو كلّى را عام و خاص من‌وجه گويند و نسبت بين آن دو را از نسب اربع ، عموم و خصوص من‌وجه خوانند . ج . يكى از دو مفهوم كلّى از ديگرى وسيع‌تر بوده ، بر جميع مصاديق آن صادق و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 153 | على محمدى خراسانى