الاحكام - نهاية الاحكام ، شرايع الاسلام و . . . مىگذارد ، يا در علم اصول ، اصول فقه ، اصول استنباط ، فرائد الاصول ، مفاتيح الاصول و . . . تمام اينها عنوان مشير هستند و همانند آدرس كه خواننده و بيننده را به مقصد هدايت مىكنند ؛ اين است معناى عنوان كتاب ، عنوان نامه و . . . كه در كتب لغت مىخوانيم :
عنوان كلّ شيئى هو ما دلّك من ظاهره على باطنه ، يقال : الظاهر عنوان الباطن اى دليله ، الظاهر تدلّ على الباطن .
مقدّمهء دوّم : در مباحث آتيه خواهد آمد كه در هر حملى و حكمى بايد ميان موضوع و محمول يك جهت اتحادى باشد تا قابل حمل باشند ؛ زيرا كه مباين بر مباين قابل حمل نيست ، في المثل نتوان گفت « الانسان شجر ، الشجر حجر و . . . و يك جهت اقتران و تغاير و دوئيت لازم است تا موضوع و محمول دو چيز باشند و گرنه حمل الشيئى على نفسه ، لازم خواهد آمد . حال گاهى موضوع و محمول از لحاظ مفهوم اتّحاد دارند و بالتبع از لحاظ مصداق هم متحد خواهند بود ( زيرا كه هر اتّحاد مفهومى موجب اتّحاد مصداقى هم هست ولى هر اتّحاد مصداقى موجب اتّحاد مفهومى نيست ) و تغاير آن دو بالاعتبار است ، نام اين قسم از حمل را حمل اولى ذاتى يا حمل مفهومى گويند كه مفهوم كلّى را بما هو مفهوم موضوع قرار داده و ذاتيات و اجناس و فصول او را بر او حمل كردهايم مثلا وقتى مىگوييم « الانسان حيوان ناطق » ، منظور به حمل اولى ذاتى است كه اين دو از نظر معنا و مفهوم يكى هستند ، زيرا كه مفاد انسان همان حيوان ناطق است از نظر مصداق نيز يكى هستند . زيرا « كل انسان حيوان ناطق و كل حيوان ناطق انسان » و تغايرشان به اجمال و تفضيل است يعنى ، انسان مجمل حيوان ناطق است و حيوان ناطق تفصيل و باز شده و تجزيه و تحليل آن است ، و گاهى موضوع و محمول از حيث معنى و مفهوم متغايرند ، ولى از حيث مصداق خارجى اتحاد دارند و اتحادشان در مصاديق است ( به نحو تساوى كلّى يا عام و خاص منوجه يا مطلق ) مانند الانسان كاتب كه مفاد انسان ، حيوان ناطق است و مفاد كاتب ، « ذات ثبت له الكتابة » است ولى در خارج متحد هستند يعنى « كل ما صدق عليه الكاتب صدق عليه الانسان » . حال اين قسم از حمل را حمل شايع صناعى گويند كه در مبحث كليّات خمس ، در بخش تقسيمات حمل به تفصيل خواهد آمد و با وجه تسميهء آن دو آشنا خواهيم شد .
مقدّمه سوّم اين است كه : تا زمان المتألهين شيرازى قدّس سرّه فلاسفه و منطقيون ، در باب
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 145
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٥