و نور كرمك شبفروز كه در دل بيابان مختصرى نورى از چشمان او مشاهده مىشود صدق مىكند ولى يقينا عند الاطلاق ، آن نور قويتر به ذهن مىآيد و صدق بر آن اولى است . مانند صدق مفهوم وجود بر وجود خالق و مخلوق كه صدقش بر خالق اولويت دارد و وجود اصلى او است و بقيه طفيل وجود او هستند و آفريدگان اويند ( گر او هست حقّا كه ما نيستيم يا من نيستم ) .
5 . تشكيك به اقدميت و آخريت يا تقدم و تاخّر يعنى صدق مفهوم كلى بر بعض مصاديق مقدم بر بعض ديگر است ؛ مثلا پدر موجود است ، فرزند هم موجود است ولى وجود پدر مثلا بيست سال بر وجود فرزند تقدم دارد يا علت و معلول هردو موجودند ولى وجود علت مقدّم بر وجود معلول است .
6 . تشكيك به كمال و نقص كه در حقيقت قسم جداگانهاى نيست بلكه بر تمام اقسام پيشين اطلاق مىشود و وقتى كه قسم ششم مستقل نبود و قسم دوّم و سوم هم به يكى برگشت مجموع همان چهار قسم مىشود كه مصنف بدان اشاره كرده :
1 . بالاشتداد 2 . بالكثيره 3 . بالاولوية 4 . بالتقدم .
البته كلى مشكك به عامى و خاصى و اخصى نيز تقسيم مىشود كه مرحوم حاجى در منطق منظومه عنوان كرده است و در منطق مرحوم مظفر بحث نشده است .
مفهوم و مصداق
شايسته بود پيش از بيان كلى و جزيى ابتدا با « مفهوم » كه مقسم آن دو است آشنا مىشديم و آنگاه تقسيم را شروع مىكرديم ؛ ولى مصنف رحمهم اللّه بيان معناى مفهوم را به تاخير انداخته است .
كلمهء مفهوم داراى دو اصطلاح است :
1 . مفهوم در مقابل منطوق كه اصطلاح اصولى و در ميان دانشمندان علم اصول مطرح است و آنها مرادشان از منطوق ، « معناى مطابقى » و مرادشان از مفهوم ، « معناى التزامى » كلام به لزوم بيّن به معناى اخص است .
2 - مفهوم در مقابل مصداق كه منظور منطقى همين است :
مفهوم به اين معنا عبارت است از « ما يوجد في الذهن » يا « ما يتصور و يحصل في الذهن » اعم از اينكه اين تصور و وجود ذهنى بواسطهء الفاظ تحقّق يابد - مثلا از شنيدن نام زيد آن هيكل خارجى در ذهن ما مجسم شود - يا توسط مشاهدهء وجود خارجى آن