صورتها را مىنگريم . »
قوله : و لاجل :
اينك جهت روشنتر شده فرق ما بين دو نوع ملاحظهاى كه در ذهن ما از كلّى داشت سه مثال مىآوريم :
مثال اوّل : دانشمند نحوى در مقام بيان ويژگىهاى اسم و فعل و حرف مىگويد ، اسم آن است كه هم منجر عنه واقع شود و هم مخبر به ، فعل آن است كه تنها مخبر به واقع شود ولى مخبرعنه واقع نمىشود و حرف آن است كه نه مخبرعنه و نه مخبربه واقع شود ؛ حال ، مثال ما مربوط به فعل است كه نحوى مىگويد ، « الفعل لا بخبر عنه » يعنى ، فعل كلمهاى است كه مخبرعنه و مسنداليه و محكومعليه واقع نشود ؛ مثلا نتوتن گفت ، ضرب زيد است ، حال به دو امر ممكن است براى كسى اين سؤال پيش آيد كه خود اين قضيه ، خودش را نقض مىكند ، زيرا كه شما چگونه مىگوييد ، فعل مخبرعنه واقع نمىشود و حال آنكه با همين گفتار از فعل اخبار كردهايد به اينكه لا يخبر عنه ؟
جوابش اين است كه فعل دوگونه ملاحظه مىشود :
1 - فعل به حمل اولى ذاتى ، يعنى مفهوم كلّى فعل كه در ذهن ما است ؛ البتّه به اين اعتبار مخبرعنه واقع مىشود و مثلا مىگوييم ، « الفعل كلمة » كه به سبب مادّهاش بر يك معناى استقلالى و به سبب هيأتش بر يكى از ازمنهء ثلاثه دلالت دارد و در حقيقت ، فعل به اين عنوان فعل حقيقى نيست بلكه اسم است و مصدر فعل يفعل و اسم كه مخبرعنه واقع مىشود .
2 - فعل به حمل شايع صناعى يعنى مصاديق خارجى فعل از قبيل ضرب يضرب و . . . كه فعل واقعى آنها هستند و اينكه نحوى مىگويد ، « الفعل لا يخبر عنه » منظورش مفهوم كلّى فعل به ما هوهو نيست بلكه منظورش از اين عنوان ، اشاره به افراد و مصاديق است و فعل به ما هو مرآة و آلة در نظر گرفته شده و موضوع واقع شده است ؛ پس الفعل يخبر عنه بالحمل الاولى ، و الفعل بالحمل الشايع لا يخبر عنه و تناقضى در كار نيست .
مثال دوّم : دانشمند منطقى در مقام تعريف مفهوم جزيى مىگويد : جزيى آن است كه صدقش بر افراد كثيره ممتنع باشد . حال ممكن است كسى در نظر ابتدايى بر اين تعريف معترض باشد و بگويد ما اين تعريف را قبول نداريم ؛ زيرا كه جزيى در خارج بر افراد كثيره صدق مىكند ، مثلا زيد « جزيى » ، هذا الكتاب جزيى ، هذه الشجرء جزئية ،
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 148
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٨