جزيى ذاته جزيى است و جزيى حقيقى نام دارد در مقايسه با خط مستقيم جزيى نيز است يعنى اخص از اوست ؛ چون خط مستقيم يك عنوان كلى مىباشد كه بر اين فرد و هزاران فرد ديگر صدق مىكند و همين محاسبه را نسبت به نوع ديگرى از خط كه خطى منحنى است انجام دهيد . باز مىبينى كه يك فرد از خط منحنى هم جزيى حقيقى است و هم اضافى سپس هريك از اين دو عنوان كلى را با مفهوم كلى خط مقايسه مىكنيم ، مىبينيم خط مستقيم كه خود ذاتا كلى بود اكنون در مقايسهء با خط ، جزيى شده يعنى اخص از او و اضيق دائرة است و باز خط در مقايسه با كميت اين چنين است . . . بنابراين هر كلى كوچكتر در مقايسه با كلى بزرگتر ، جزيى اضافى محسوب مىشود اگرچه في نفسه كلى است .
ب مثال دوّم : « زيد » في حد نفسه جزيى حقيقى است و همين مفهوم را وقتى با انسان مقايسه كنيم جزيى اضافه است ؛ چون انسان بر زيد صدق مىكند بر غير او هم صدق مىكند . « مفهوم انسان » في نفسه كلى است ولى در مقايسهء با حيوان ، جزيى اضافى است چون اعم و اوسع از او است زيرا كه بر فرس و بقر نيز صادق است .
كلّىهايى كه در پى مىآيد همه از همينگونهاند . حيوان نسبت به جسم نامى ، جسم نامى نسبت به شيئى يا وجود وسيعترين مفهوم را دارند و بر واجب و ممكن نيز اطلاق مىشوند .
نسبت ما بين جزيى حقيقى و اضافى از نسبتهاى چهارگانه عند المشهور ( و هو الحق ) عموم و خصوص مطلق است زيرا هر جزيى حقيقى ، جزيى اضافى هم هست ولى هر جزيى اضافى ، حقيقى نيست بلكه برخى جزئيهاى اضافى جزيى حقيقى نيز هستند مثل زيد و بعضى كلى هستند مثل انسان .
كلّى متواطى و مشكّك
يكى از تقسيمهاى كلّى اين است كه مفهوم كلى يا كلى متواطى است و يا كلى مشكك .
بيان ذلك : مفاهيم كليهاى كه در محيط ذهن ما تعقّل مىشوند وقتى آنها را با افراد و مصاديق خارجيه يا فرضيهشان مقايسه مىكنيم از دو حال خارج نيستند :
1 . برخى از عناوين و مفاهيم كليه ، صدق و انطباقشان بر جميع افراد و مصاديق خود بهطور مساوى و يكسان است و هيچ تفاوتى در صدق كلى بر افرادش وجود