كه در خارج صدقش بر كثيرين ممتنع است ولى در محيط ذهن ، فرض افراد كثيره براى آن محال نيست .
تنبيه : در آخر مبحث الفاظ گفتهاند كه لفظ مفرد يا كلمه است يا اسم يا ادات . آيا معانى اين سه قسم كلى است يا جزيى ؟
ادوات و حروف عموما داراى معانى و مفاهيم جزئيه هستند زيرا بر نسبت خارجيه ميان دو شيئى دلالت دارند و نسبتهاى خارجيه يك سلسله امور جزئيهء غير متناهيهاى هستند كه هركدام با ديگرى تباين دارند . « 1 »
كلمات و افعال از لحاظ موادشان داراى معناى استقلالى و اسم هستند و داراى مفاهيم كليه هستند مثلا : ضرب - قتل و . . . ، كه قابل صدق بر كثيرين است ، از اينرو كلّى است . امّا از لحاظ هيئت داراى معانى جزئيه هستند ، زيرا هيئتها نيز دالّ بر نسبتها هستند و نسبتها يك سلسله امور جزئيه « 2 » مىباشند .
اسماء : دستهاى از آنها كه از اسماء اجناس هستند مانند انسان - فرس - رجل - مرئة و عالم ، داراى مفاهيم كليه مىباشند يعنى معانى آنها قابل صدق بر كثيرين است .
دستهء ديگر عبارتند از : اعلام شخصيه و اسماء اشاره و ضمائر و موصولات و اسماء استفهام كه عموما داراى معناى جزئى و شخصى هستند . البته برخى وضع و موضوعله شان هردو خاص است مانند اسماء اعلام و برخى وضعشان عام و موضوعلهشان خاص است مانند اسماء اشاره .
جزيى اضافى
مفهوم جزيى در يك تقسيم دو قسم مىشود : 1 . جزيى حقيقى 2 . جزيى اضافى .
جزيى حقيقى يا نسبى عبارت است از مفهومى كه در مقايسه و سنجش با مفهومى ديگر ، اخص از آن و دائرهاش محدودتر از آن باشد اگرچه خود في حد نفسه و بدون مقايسه با يك كلى ديگر ، كلى و قابل صدق بر كثيرين باشد كه در حقيقت اين كلّى هنگام مقايسه با مفهوم كلّىتر كالجزيى است .
الف مثال اوّل : فردى از افراد خط مستقيم را تصور كنيد . اين خط في حدّاته
هامش
( 1 ) . اين معنا در آغاز جلد اوّل شرح اصول فقه پيرامون معناى حرفى توضيح داده شده است .
( 2 ) . به شرح اصول فقه مراجعه شود .