تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
است و عقل و نقل مىگويند كه خالق ديگرى موجود نيست و در مباحث اعتقادى به تفصيل اثبات شده است . يا مثلا مفهوم كلّى اجتماع نقيضين ، ارتفاع نقيضين ، دور ، تسلسل ، اجتماع ضدين و اجتماع مثلين از مفاهيمى هستند كه در ذهن تصور مىشوند و ذهن مىتواند براى آنها هزارها فرد درست كند ، ولى در خارج ممتنع و محال هستند . حاشيهء ملا عبد اللّه مىنويسد : اينها را قضاياى ذهنيه مىگويند زيرا كه موضوعشان تنها در ذهن يافت مىشود و در خارج هرگز وجود ندارد . مانند قضيهء « شريك البارى ممتنع » اين بدان معنا است كه هرچه در ذهن متصف به شريك البارى مىباشد ممتنع است كه در خارج به‌وجود آيد . كلمهء « بل قد يمتنع » در عبارت مرحوم مظفر اشاره به اين قسم است . 2 . گاهى مفهوم كلى در خارج ، واجب الفرد است يعنى در محيط ذهن ما كلّى است و در خارج هم واجب الوجود است و حتما بالفعل فرد و مصداق دارد ولى غير از فرد واحد به حكم برهان محال است و آنكه چنين باشد منحصر در واجب الوجود لذاته تبارك و تعالى است : كلمه « واجب الوجود » مثل كلمه « اللّه » نيست ، « اللّه » جزيى است و علم يا اسم براى ذاتى است كه مستجمع جميع صفات كماليه بالذات است و آن در خارج و سراسر هستى يك ذات بيشتر نيست ، ولى « واجب الوجود » كلّى است يعنى « ذات ثبت‌له وجوب الوجود و ضرورته » اين معنا كلى است و عقل مىتواند براى او هزاران فرد فرض كند ولى در خارج تنها يك مصداق براى آن موجود است و آن اللّه تعالى است و ساير مصاديق آن به بركت براهين توحيد ، محال و ممتنع است . بهترين دليل بر كليت آن اين است كه : اگر مثل زيد جزيى بود بايد به مجرد تصور ، تصديق به وجودش نيز حاصل مىشد ؛ چون جزيى برهان بردار نيست و گرچه تصورش نظرى باشد امّا تصديقش بديهى است . از روزگار قديم ، عقل و نقل ، برهان و قرآن و عرفان براى اثبات وحدانيت واجب الوجود براهين متعددى آورده‌اند ، پس معلوم مىشود مفهوم واجب الوجود في حدّ نفسه كلى است . البته از خارج به بركت برهان ، در يك فرد منحصر شده و البتّه منظور پر روشن است كه واجب الوجود لذاته است و گرنه هر ممكنى وقتى علت او تامّه شد واجب الوجود مىشود امّا « لغيره » يعنى به بركت وجود علت ، نه « لذاته » كه از ذات سرچشمه بگيرد .