تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
برخى عرص عام ، ولى همگى در كليت و عموميت و فراگيرى مشترك‌اند . پس مىتوانيم در تعريف مفهوم كلى بگوئيم : « المفهوم الّذي لا يمتنع صدقه على اكثر من واحد » . اصولا منطقى از مفهوم ، همين مفهوم كلى را دنبال مىكند و كارى به جزئيات ندارد . ضمنا عنوان جزيى و كلى حقيقتا و اولا و بالذات از اوصاف معنى است و ثانيا و بالعرض به خود الفاظ هم اسناد داده مىشود از اين‌رو ، ابن سينا در اشارات ص 37 فرموده : « اشاره الى اللفظ الجزيى و اللفظ الكلى : اللفظ قد يكون جزئيا و قد يكون كليا » البته روشن است كه لفظ به لحاظ معنايش به اين دو قسم تقسيم مىشود و در اثر رابطهء مستحكم لفظ با معنى اين تقسيم به لفظ هم نسبت داده مىشود و الّا حقيقتا از آن معنا و مفهوم و صورت ذهنيه است . نكته : كلى منطقى غير از كلى عرفانى است . مراد از كلى عرفانى سعهء وجودى پيدا كردن و به مبدء عالم نزديك شدن و دارا شدن ولايت تكوينيه و رفع حجب و موانع و ديدن به نور الهى و برداشتن حجاب قوى خوديت و منيت از ميان است ، كه تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز ، ولى مراد از كلى منطقى مفهوم ذهنيه‌اى است كه كليت دارد يعنى در خارج قابل صدق بر كثيرين است .

تكمله

تا اينجا با تعريف كلى و جزيى آشنا شديم ولى مصنف مىفرمايد : اين مقدار كافى نيست ، بلكه هريك از تعريف مفهوم جزيى و كلى قيدى دارد كه بايد افزوده شود . البته در اصل ، اين قيد ، از آن مفهوم كلّى است ، ولى به قرينهء مقابله به مفهوم جزيى هم اضافه شده است . براى بيان اين قيد بايد با انواع كلى آشنا شويم : مفهوم كلى شش قسم دارد : 1 . گاهى مفهوم كلى - كه در محيط ذهن ما تصور مىشود و كليت هم دارد - در خارج ممتنع الافراد است ؛ يعنى نه تنها فردى از او بالفعل موجود نيست بلكه اصولا محال است كه در خارج فرد و مصداق پيدا كند . البته اين امتناع لطمه‌اى به كليت آن مفهوم نمىزند . مثال : شريك البارى - يعنى ذاتى كه داراى اين صفت باشد - يك مفهوم كلى است و ذهن مىتواند هزار فرد براى آن فرض كند ، ولى تحقّق آن در خارج از محالات