باب دوم : مباحث كلّى
مباحث الفاظ كه در باب اوّل طرح شد ، در حقيقت مقدمهاى براى كليه ابحاث و ابواب بعدى بهشمار مىآيد اعم از بخش تصورات و تصديقات ، معرّف و حجّت ، حجت هم اعم از حيث هيئت و از جهت مادّه ، زيرا بايد مركب ناقص تقييدى را بشناسيم تا از آن در بخش معرف استفاده كنيم ، چون حجت هميشه از قضايا تشكيل مىشود و هر قضيهاى بايد مركب تام خبرى باشد . و نيز بايد اشتراك لفظى و حقيقت و مجاز را بشناسيم تا در مقام تعريف و حدّ از آن دورى گزينيم و تا در مقام استدلال دچار مغالطه نشويم پس از باب اوّل ، وارد مباحث كلى و جزيى مىشويم كه در حقيقت اين باب مقدّمهاى براى باب سوم يعنى باب معرّف است ، زيرا تعريف هميشه به مفاهيم كليه است پس ما بايد كلى را با اقسام آن بشناسيم .
تعريف حدّى به اجناس ، فصول و ذاتيات شيئى است ، پس اوّل بايد جنس ، فصل و ذاتيات را بشناسيم . تعريف رسمى به عرض خاصه است ، پس بايد اوّل انواع و اقسام عرض را بشناسيم . معرف بايد با معرف مساوى باشد ، نه مباين يا اعم يا اخص يا اعم من وجه ، پس بايد انواع و اقسام نسبتها را بشناسيم پس تمامى اين مباحث مقدمهء مبحث معرف است و بحث اصلى در بخش تصورات همان مبحث معرف است و ملحقات آنكه قسمت باشد .
پس بحث در باب دوّم پيرامون كلى و انواع آن و احكام هر نوع است .
قبل از هر مطلبى لازم است با كلّى آشنا شويم . پس بحث را از مفهوم شروع مى كنيم : واژهء مفهوم گاهى در مقابل منطوق است ( كه در علم اصول فقه از آن بحث مىشود ) و گاهى در مقابل مصداق است كه منطقى با آن سروكار دارد . مراد از مصداق عبارت است از « ما يوجد في الخارج » و مراد از مفهوم عبارت است از « ما يتصور في الذهن » ، پس منطقى راجع به مفاهيم و صور ذهنيهء اشياء و معقولات ( آن هم معقولات ثانيه منطقى ) بحث مىكند .
مفاهيم يا صور ذهنيه در يك تقسيم بر دو قسم مىشوند :
1 . مفهوم جزيى . 2 . مفهوم كلّى .
مفهوم جزيى : هر انسانى هنگامى كه چشم باز مىكند و به اطراف خود مىنگرد موجودات فراوانى را در خارج مشاهده مىكند از قبيل : فلان ساختمان ، فلان اثر