تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
درآمده و جزء مركبات تامّه خبريه يا انشائيه خواهد بود . 5 . قيد « نسبة تامه زمانيه » براى اخراج امثال اسم فاعل ، اسم مفعول و اسماء شبه الفعل است كه هركدام از آنها توسط مادّه ، داراى معناى استقلالى اسمى هستند مثل ضرب ، نصر و توسط هيئت ( هيئت اسم فاعلى مثل اين‌كه بر وزن فاعل است ) بر نسبت اين معنى به شيئى ( فاعل ، مفعولى ) غيرمعينى آن هم در يك زمان مبهمى دلالت مىكنند يعنى زمان در افعال معين است ، ولى در اسم فاعل و امثال آن ( از باب اينكه لّا بدمنه است و بىگمان حدث از فاعل در زمانى صادر شده و بر مفعول واقع شده لذا ) زمان مّا را دلالت دارد و تعيين آن محتاج به قرينه است مثلا بگويد : « ضارب امس » ، « ضارب الان » ، « ضارب غدا » پس نسبت زمانيه در اينها ناقصه است . خواجه نصير الدين طوسى ره در اين‌باره مىگويد : و يا معنئى كه لا محالة واقع باشد در زمانى غير محصل ، چون ضارب فرق ميان اسم و فعل به آن بود كه زمان اسم غير محصل ( نامعلوم و مبهم ) بود ، چنان كه گفتيم . و زمان فعل محصل بود ، چون ضرب . « 1 » وجه تسميه : چرا كلمه را كلمه گويند ؟ قطب الدين در شرح شمسيه ص 27 مىنويسد : و امّا بالكلمة فلانها من الكلم و هو الجرح كانّها لما دلّت على الزمان و هو متجدد و متصرم تكلم الخاطر بتغير معناها . يعنى لفظ كلمه را براى آن كلمه گويند كه كلمه مشتق از كلم بر وزن جرح است لفظا و معنا و چون كلمه دلالت بر زمان دارد و زمان حقيقتى متجدد ( آنا فآنا به‌وجود مىآيد ) و متصرف الوجود و گذرا و ناپايدار و متغير است ، از اين‌رو ، گويا خاطر شريف آدمى از اين ناحيه جريحه‌دار است ( و دنبال يك حقيقت ثابت و پايدارى مىگردد ) به دين مناسبت نام آن را كلمه گذاشته‌اند . قسم دوّم : اسم كه در اصطلاح نحوى و منطقى نامش را اسم گويند عبارت است از لفظ مفردى كه به مادّه‌اش داراى معناى مستقل است و دلالت بر معناى مستقل دارد ، امّا داراى هيئتى نيست كه آن هيئت دلالت بر اقتران اين معنا به احد ازمنهء ثلاثه كند و به تعبير مصنف ره : بر نسبت تامّهء زمانيه دلالت كند حالا يا اصلا دلالت بر زمان ندارد مثل زيد ، انسان ، حيوان يا دلالت بر نسبت زمانيه ناقصه دارد نه تامّه ، طبق بيانى كه در قيد
هامش
( 1 ) . اساس الاقتباس ، ص 15 .