مثال : مادّهاى را تصور بفرمائيد ، مثلا مادّه كاف و باء و تاء ، ما مىتوانيم از اين مادّه كلمهها و افعال متعدد بسازيم از قبيل « كتب » بر وزن فعل كه به قول نحويين فعل ماضى است و بر زمان گذشته دلالت دارد ، « يكتب » بر وزن يفعل كه فعل مضارع بوده و مشترك است ميان حال و استقبال ، « اكتب » بر وزن افعل كه فعل امر است و بر حال حاضر دلالت دارد . هنگامى كه ما در اين افعال و كلمات سهگانه از لحاظ مواد و هيئات دقت كنيم ، اين كلمات دو ما به الاشتراك و دو ما به الامتياز دارند :
ما به الاشتراكها : 1 . هر سه كلمه در يك مادّه لفظيه كه حروف اصلى هرسه را تشكيل مىدهند مشترك هستند و آن مادهء اصلى در هرسه موجود است ، اگرچه هر كدام علاماتى مخصوص به خود دارند و آن مادّه مشتركه حروف كاف و تاء و باء است .
2 . اين امر فرع امر اوّل است يعنى از آنجا كه هرسه در يك مادّه شريكاند ، هر سه در معناى واحد و حدث معينى نيز مشترك هستند . در اينجا هرسه كلمه بر معناى كتابت و نوشتن دلالت مىكند . كتابت يك معناى اسمى و استقلالى است كه مستقلا در ذهن قابل تصور است و طرف نسبت قرار مىگيرد و مىتوان آن را موضوع قرار داده و احكامى را برايش اثبات كرد .
ما به الامتيازها : 1 . هركدام از كلمات مذكور داراى هيئت و وزن الفعل خاصى هستند « 1 »
مثلا هيئت كتب بر وزن فعل است كه فعل ماضى معلوم و داراى سه فتحهء متوالى است . هيئت مضارع بر وزن يفعل است كه حرف ياء يعنى علامت مضارع در اوّل آن و فاء الفعل آن ساكن است . هيئت فعل امر بر وزن افعل است ، پس هركدام هيئتى و شكلى مخصوص بهخود دارند .
2 . هركدام بر نسبت اين حدث معين ( كتابت ) در يك زمان معينى از ازمنه دلالت مىكنند . مثلا هيئت كتب بر نسبت حدث كتابت به سوى فاعلى در زمان گذشته معينا دلالت دارد . اين دلالت را دو كلمه ديگر ندارند . يكتب بر نسبت حدث كتابت به سوى يك فاعلى در زمان حال و يا استقبال دلالت مىكند . ( چون فعل مضارع مشترك است
هامش
( 1 ) . منظور از هيئت چنين است : الهيئة الحاصله للحروف باعتبارها تقديمها و تأخيرها و حركاتها و سكناتها و هي صورة الكلمة و الحروف مادتها )